«وقتی منتظر نیستی»؛ هشت داستان درباره سکوت، ناامنی و لحظههای سرنوشتساز


مجموعهداستان «وقتی منتظر نیستی» نوشته صدف پیکامی، نخستین اثر داستانی مستقل این نویسنده، در شهر کتاب ایرانشهر رونمایی و بررسی شد؛ مجموعهای شامل هشت داستان که به گفته نویسنده، همگی حول لحظهها، جملههای ناتمام و تماسهای کوتاهی شکل گرفتهاند که اگرچه در ظاهر کوچک و بیاهمیتاند، میتوانند مسیر زندگی انسان را تغییر دهند. در این نشست، محمود قلیپور، پژوهشگر و منتقد ادبی، نیز با نگاهی ساختاری و فلسفی، این مجموعه را اثری درخشان با محوریت مفاهیمی چون قدرت، مقاومت و انضباط دانست.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مجموعهداستان «وقتی منتظر نیستی»، نخستین اثر داستانی مستقل صدف پیکامی، با حضور محسن فرجی، مدیر نشر خزه، محمود قلیپور، پژوهشگر و منتقد ادبی، صدف پیکامی، نویسنده اثر، الهه شهپرست، بازیگر تئاتر و کتابخوان و جمعی از اهالی قلم و علاقهمندان به ادبیات داستانی در شهر کتاب ایرانشهر رونمایی و بررسی شد.
در ابتدای این نشست، محسن فرجی درباره انتشار این مجموعه سخن گفت و پس از آن الهه شهپرست داستان «باغچه پدر» را برای حاضران خواند. در ادامه، نشست به بخش نقد و بررسی و گفتوگو با نویسنده رسید.
اقتصاد روایی در داستانهای «وقتی منتظر نیستی»
محمود قلیپور در ابتدای سخنان خود با اشاره به اینکه در روزگار حاضر کمتر کتابی میتواند او را به هیجان بیاورد، «وقتی منتظر نیستی» را اثری شاخص و درخشان توصیف کرد و به بررسی ویژگیهای ساختاری و درونمایههای فلسفی آن پرداخت.
او با اشاره به تحول داستان کوتاه پس از جنگهای جهانی و تأثیر شتاب زندگی مدرن بر این قالب ادبی گفت: «برخلاف رمان یا هر نوع درام دیگری که در آن طول روایت، یعنی ابتدا و انتها، مدنظر است، در داستان کوتاه با افزایش عمق مواجهیم. در این مجموعه به جای خط روایی پرشخصیت و پیچیده، کاملاً با اقتصاد روایی روبهرو هستیم. حضور هر شخصیت بیرونی، رفتنها، آمدنها، سرکوبها، سرزنشها و مقاومتها، همگی صرفاً در خدمت نشان دادن ابعاد شخصیت اصلی شکل گرفتهاند.»
این منتقد ادبی با اشاره به داستان «هتل» ادامه داد: «این داستان طرح بسیار سادهای دارد و شاید حتی بتوان گفت اصلاً قصه به معنای مرسوم ندارد، اما ذهن مخاطب را تا مدتها رها نمیکند؛ زیرا هدفش رسیدن از نقطه الف به ب نیست، بلکه هدف نویسنده نگه داشتن مخاطب در درون شخصیت است.»
قلیپور در ادامه با اشاره به داستان «شعله» و تصویری که از دست یک زن و تلاش درونی شخصیت برای کشف چهره او ارائه میشود، گفت داستان کوتاه مدرن بیش از آنکه بر دنبال کردن زنجیرهای از حوادث استوار باشد، مخاطب را با یک موقعیت همراه میکند و به درک یک وضعیت انسانی میرساند.
طنز پنهان و هوشمندی زبانی
قلیپور، پرهیز پیکامی از قصهگویی افراطی را نشانه نوعی ذکاوت در داستاننویسی دانست و گفت این ویژگی لزوماً از آموزش یا مطالعات معمول به دست نمیآید.
او افزود: «در تمام داستانها نوعی طنز مخفی و درخشان دیده میشود که به داستان حجم و بُعد میدهد؛ جملاتی مانند "حمیدی بدون آنکه خودش متوجه باشه، آدم باشعوری بود". هیچ انتقالی میان موقعیتها در این داستانها بیهوده رخ نداده و متن از هرگونه هرزروی پیراسته است.»
قدرت، مقاومت و انضباط
بخش دیگری از سخنان قلیپور به بررسی درونمایههای مجموعه اختصاص داشت. او گفت: «به گمان من، این مجموعه حول سه مفهوم محوری قدرت، مقاومت و انضباط شکل گرفته است؛ مضامینی که یادآور آرای میشل فوکو هستند.»
او ادامه داد: «نیروی سلطهگر و مقتدر، خواه یک سیستم مسلط باشد، خواه خانواده، پدر، مادر، کارفرما یا جامعه قضاوتگر، فقط فرد را از کاری بازنمیدارد، بلکه فاجعه بزرگتر این است که هویتی تازه و ناخواسته بر او تحمیل میکند. از این رو، نبرد بعدی شخصیتها دیگر مبارزهای مرسوم علیه ظالم بیرونی نیست؛ این یک درگیری اگزیستانسیالیستی با خویشتن است؛ گسستن زنجیرهایی که قدرت بر پای سوژه بسته است.»
قلیپور رهایی از هویتی را که دیگری برای فرد ساخته، شکلی از مقاومت دانست و گفت شخصیتهای «وقتی منتظر نیستی» در نهایت علیه چنین هویتی دست به اعتراض و طغیان میزنند.
در پایان این بخش، مجری نشست نیز با اشاره به اینکه آشنایی قلیپور با پیکامی صرفاً از طریق متن و در روزهای اخیر شکل گرفته است، تأکید کرد ارزیابی مثبت این منتقد بر پایه کیفیت تکنیکی و فکری اثر بوده و ناشی از روابط دوستانه یا تعارفات رایج در برخی نشستهای ادبی نیست.
نوشتن برای من آسانتر از حرف زدن است
در ادامه، صدف پیکامی درباره چگونگی شکلگیری مجموعه و دلیل انتخاب قالب داستان کوتاه گفت: «راستش برای من نوشتن همیشه بسیار آسانتر از حرف زدن بوده است؛ درست مانند کاراکترهای همین مجموعه که برای آنها هم سکوت و نگفتن، راحتتر از گفتن است.»
او درباره جهانبینی حاکم بر داستانهای این مجموعه توضیح داد: «در نگاه من، جهان پیرامون همواره پدیدهای ناامن، غیرقابل پیشبینی و مشمئزکننده بوده است؛ چه در حریم خانه و چه در عرصه جامعه.»
پیکامی ادامه داد: «من داستانهای متعددی نوشته بودم، اما این هشت داستان را مشخصاً به این دلیل در یک مجموعه کنار هم چیدم که همگی پیرامون لحظهها، حرفها، جملههای ناتمام و حتی لمسهای کوتاهی شکل گرفتهاند که شاید از بیرون بسیار خرد و بیاهمیت جلوه کنند، اما از درون قادرند مسیر زندگی یک انسان را به کلی دگرگون سازند.»
این نویسنده در پایان سخنان خود با یادآوری یکی از آموزههای شیوا ارسطویی، معلم نویسندگیاش، گفت: «کتاب تا زمانی که در دست توست و داری آن را مینویسی، فرصت داری حرفت را بزنی؛ پس از انتشار، دیگر نوبت خواننده است که حرف بزند و معنا بسازد.»
۵۹۲۴۴




