جنگ با ایران و مسئله پیروزی راهبردی/ متغیر تعیینکننده مرحله بعد جنگ، احتمالاً فاصله میان تخریب و اجبار خواهد بود

حسامالدین آشنا در یادداشتی به مناسبت دیدار پزشکیان با شماری از اندیشکدههای آمریکایی و تحلیل احتمال جنگ مجدد نوشت: مهمترین مسئله برای تصمیمگیری، نه شمار اهداف منهدمشده بلکه توان هر طرف برای تبدیل ابزار نظامی به نتیجه سیاسی پایدار است.
حسامالدین آشنا در یادداشتی به مناسبت دیدار پزشکیان با شماری از اندیشکدههای آمریکایی نوشت: پس از حدود هفت ماه جنگ، پرسش اصلی در واشنگتن دیگر این نیست که آیا ایالات متحده از توان نظامی لازم برای واردکردن خسارت گسترده به ایران برخوردار است یا نه بلکه مسئله اصلی این است که آیا برتری نظامی آمریکا میتواند به اجبار سیاسی، توافق پایدار و بهبود موقعیت راهبردی آمریکا منجر شود.
همین تمایز، هسته تحلیلی این متن است: اگر پیروزی با میزان انهدام توان نظامی سنجیده شود، یک نتیجه به دست میآید؛ اگر با تغییر رفتار ایران، سرنگونی نظام، بازشدن پایدار هرمز یا آثار جنگ بر رقابت آمریکا با چین و روسیه سنجیده شود، تصویر متفاوت است.
وضعیت موجود
اهداف اعلامی اولیه آمریکا عمدتاً نظامی بود: نابودی بخش بزرگی از توان موشکی و تولید آن، از بین بردن توان دریایی ایران، کاهش توان حمایت از نیروهای همسو در منطقه و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای. کاخ سفید همچنان مدعی تحقق بخش مهمی از این اهداف است.
اما گذار از این دستاوردهای نظامی به نتیجه سیاسی همچنان محل مناقشه است. خود دولت آمریکا در ماه مرداد کارزار «انزوای اقتصادی» تازهای را آغاز کرد؛ امری که نشان میدهد واشنگتن همچنان برای واداشتن تهران به تغییر رفتار به ابزارهای اقتصادی و سیاسی نیاز دارد.
جنگ نیز پایان نیافته است. ترامپ در ۹ سپتامبر گفت انتظار دارد جنگ پس از انتخابات میاندورهای پایان یابد و در ۲۲ سپتامبر در مجمع عمومی همزمان از امکان توافق و از تشدید بسیار شدید در صورت عدم توافق سخن گفت. این اظهارات، احتمال تشدید مجدد را واقعی میکند، اما شاهدی بر اتخاذ تصمیم قطعی برای یک تهاجم بزرگ پس از انتخابات نیست.
آنچه در واشنگتن بر سر آن اختلاف کمتری وجود دارد
بررسی منابع مختلف نشان میدهد سه گزاره نسبتاً گستردهتر از بقیه پذیرفته شدهاند.
نخست، ایران از نظر نظامی و اقتصادی نسبت به پیش از جنگ آسیبپذیرتر شده است. این ارزیابی هم در مواضع رسمی دولت آمریکا و هم در بخش بزرگی از اندیشکدههای محافظهکار و میانه دیده میشود.
دوم، این تضعیف هنوز معادل «شکست راهبردی ایران» نیست. جیمز جفری در مؤسسه واشنگتن وضعیت کنونی را صریحاً نوعی بنبست میخواند و استدلال میکند که هیچیک از دو طرف فعلاً قادر نیست نتیجه نظامی یا دیپلماتیک قاطعی تحمیل کند. شورای روابط خارجی نیز پس از شش ماه جنگ از فقدان گزینههای مطلوب برای واشنگتن و تحققنیافتن پیروزی سریعی سخن گفته است که در آغاز انتظار میرفت.
سوم، در بخش عمده بحث سیاست خارجی آمریکا، فاصله مشخصی میان تضعیف حکومت ایران و تغییر حکومت وجود دارد. دیوید پترائوس از نخستین روز جنگ تأکید کرد که قدرت هوایی قادر است زیرساخت و توان نظامی را ویران کند، اما بدون سازمان سیاسی جایگزین و شکاف جدی در نیروهای امنیتی، این امر الزاماً به تغییر نظام منجر نمیشود.
نقطه اختلاف اصلی: فروپاشی یا سازگاری؟
مهمترین عدم قطعیت راهبردی درباره وضعیت درونی ایران است.
یک تفسیر، آسیب به ساختار رهبری، فشار اقتصادی و نظامی و تعارض احتمالی میان مراکز قدرت را نشانه نزدیکشدن نظام به شکست ساختاری میداند. بر مبنای این فرض، ادامه یا تشدید فشار میتواند هزینهای تعیینکننده ایجاد کند.
تفسیر رقیب میگوید شواهد موجود هنوز برای چنین نتیجهای کافی نیست. بروکینگز در ماه مارس به نبود ریزش گسترده در رأس حکومت و تداوم انسجام ساختارهای اصلی اشاره کرد. کریم سجادپور و سوزان مالونی نیز احتمال دادهاند که بخشی از ابهام در فرماندهی ناشی از سازوکارهای بقا، پراکندگی فرماندهی و انطباق نظام با جنگ باشد، نه الزاماً ازهمگسیختگی آن.
بنابراین «ایران بیرهبر»، «ایران با فرماندهی غیرمتمرکز» و «ایران در حال نظامیترشدن» سه وضعیت متفاوتاند و قاعدتاً سیاست مناسب برای آمریکا در برابر هر یک نیز متفاوت خواهد بود. عدم توجه به این تمایز احتمالا مهمترین خطر خطای محاسباتی آمریکا خواهد بود.
هرمز و تغییر معیار پیروزی
جنگ نشان داده است که ضعف متعارف لزوماً ایران را از ایجاد هزینه راهبردی ناتوان نمیکند. هرمز، بازار انرژی، امنیت زیرساختهای خلیج فارس و هزینه حفاظت از کشتیرانی به بخشی از معادله جنگ تبدیل شدهاند.
در هفتههای اخیر، ترتیبات جایگزین انتقال نفت مانع توقف کامل صادرات منطقه شدهاند، اما هزینه حملونقل و بیمه بهشدت افزایش یافته است. رویترز گزارش میدهد که انتقال کشتیبهکشتی نفت در سپتامبر به حدود ۲٫۵ میلیون بشکه در روز رسیده و هزینه حمل برخی محمولهها از ۳۰ دلار در هر بشکه فراتر رفته است.
در نتیجه، ایران برای جلوگیری از پیروزی کامل آمریکا الزاماً نیازمند بازگرداندن توازن نظامی نیست؛ کافی است هزینه تبدیل برتری نظامی آمریکا به نتیجه سیاسی را بالا نگه دارد.
عامل زمان و سیاست داخلی آمریکا
جنگ اکنون وارد سیاست داخلی آمریکا نیز شده است. نظرسنجی رویترز/ایپسوس در سپتامبر نشان داد تنها ۳۴ درصد پاسخدهندگان از حملات ترامپ علیه ایران حمایت میکنند و هزینه زندگی و جنگ هر دو بر محبوبیت دولت فشار وارد کردهاند.
اما از این داده نمیتوان نتیجه گرفت که ترامپ پس از انتخابات حتماً به تشدید جنگ روی خواهد آورد. دو سازوکار متضاد محتملاند: محدودشدن رئیسجمهور در سیاست داخلی ممکن است سیاست خارجی را جذابتر کند؛ در مقابل، هزینه اقتصادی و کاهش حمایت عمومی میتواند انگیزه رسیدن به توافق را افزایش دهد.
بنابراین «تهاجم بزرگ پس از انتخابات» باید سناریوی قابل پایش تلقی شود، نه پیشبینی قطعی.
سه مسیر پیش رو
مسیر نخست، تشدید نظامی است: تلاش برای تبدیل برتری نظامی به شکست ساختاری یا امتیازدهی سیاسی ایران. مزیت آن افزایش فشار است؛ خطر آن، اشتباه گرفتن آسیبپذیری با فروپاشی و گرفتارشدن در جنگی طولانیتر است.
مسیر دوم، فرسایش کنترلشده است: محاصره، فشار اقتصادی و عملیات محدود همراه با انتظار برای کاهش تدریجی ظرفیت ایران. جیمز جفری آشکارا از نسخهای از همین راهبرد دفاع کرده است. هزینه اصلی این مسیر استمرار اختلال انرژی، مصرف منابع نظامی و خطر تشدید ناخواسته است.
مسیر سوم، توافق ناقص اما پایدارکننده است: استفاده از فشار موجود برای محدودکردن بخشی از برنامه هستهای و نظامی و کاهش تنش در هرمز، بدون ادعای حل کامل مسئله ایران. احتمال مذاکره همچنان منتفی نیست؛ ایران در ۲۲ سپتامبر اعلام کرد در برابر کاهش فشار نظامی و رفع محاصره بنادر، آماده بازگشایی هرمز است.
دلالت سیاستی
مهمترین مسئله برای تصمیمگیری، نه شمار اهداف منهدمشده بلکه توان هر طرف برای تبدیل ابزار نظامی به نتیجه سیاسی پایدار است.
برای ارزیابی جهت جنگ، پنج شاخص در ایران و آمریکا و منطقه و جهان بیش از شمار حملات به ایران اهمیت دارند:
میزان انسجام و اطاعت در ساختار فرماندهی و امنیتی ایران؛
ظرفیت واقعی بازسازی موشکی، هستهای و دریایی؛
وضعیت عملی کشتیرانی و هزینه عبور از هرمز؛
فشار جنگ بر مهمات، آمادگی نظامی، انرژی و افکار عمومی آمریکا؛
تحول مواضع واشنگتن از «تخریب توان» به «شرایط قابل سنجش برای پایان جنگ».
جمعبندی
تصویر مستند تا ۴ مهر ۱۴۰۵ نه با روایت «پیروزی کامل آمریکا و ایران» منطبق است و نه با روایت «شکست کامل آمریکا و ایران».
آمریکا برتری نظامی آشکاری دارد و ایران آسیب سنگینی دیده است؛ اما تهران همچنان از ظرفیت بقا، اخلال و تحمیل هزینه برخوردار است و واشنگتن هنوز نتوانسته است برتری نظامی خود را به یک نتیجه سیاسی پایدار تبدیل کند.
بنابراین متغیر تعیینکننده مرحله بعد جنگ، احتمالاً فاصله میان تخریب و اجبار خواهد بود: آیا فشار بیشتر این فاصله را میبندد یا صرفاً جنگ را طولانیتر و حکومت ایران را به ساختاری متفاوت و نظامیتر تبدیل میکند؟ همین پرسش، و نه شمار اهداف منهدمشده، معیار دقیقتری برای سنجش مسیر جنگ است.
2323




