تئاتر

مرگ یزدگرد؛ حماسه‌ای ماندگار از ایستادگی

«مرگ یزدگرد»، حماسه‌ای کهن، نوشته زنده‌یاد بهرام بیضایی است که نزدیک به نیم قرن از نگارش آن می‌گذرد، اما همچنان با زیست امروز ما بی‌ارتباط نیست و ظرفیت دراماتیک خود را از دست نداده است. اثری که بار دیگر نشان می‌دهد برخی متون نمایشی، فراتر از زمانه خود حرکت می‌کنند و در بزنگاه‌های تاریخی، دوباره خوانده و دیده می‌شوند.

این روزها تماشاخانه سنگلج میزبان اجرای تازه‌ای از نمایش «مرگ یزدگرد» به کارگردانی علیرضا چاوش است؛ اجرایی که از ۱۶ بهمن‌ماه روی صحنه رفته و تا ۲۰ اسفند ادامه دارد و با استقبال مخاطبان مواجه شده است.

داستان نمایش به واپسین روزهای حکومت ساسانیان بازمی‌گردد؛ زمانی که یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، در پی حمله اعراب به مرو می‌گریزد و به آسیابی پناه می‌برد. پس از مرگ او، آسیابان و خانواده‌اش به اتهام قتل، مورد بازجویی قرار می‌گیرند. هر یک برای نجات جان خود، روایتی متفاوت از آنچه رخ داده ارائه می‌دهد و حقیقت، در میان روایت‌ها، گم و دوباره ساخته می‌شود. همین ساختار چندروایتی، نمایش را از یک روایت تاریخی صرف فراتر می‌برد و آن را به تأملی درباره قدرت، حقیقت و مسئولیت تبدیل می‌کند.

«مرگ یزدگرد» در لایه‌های درونی خود، اثری تاریخی و ملی-میهنی است. نمایش از عشق به وطن، تعهد و ایستادگی در برابر بیگانه سخن می‌گوید و تصویری از پایداری در روزهای بحرانی ارائه می‌دهد؛ روزهایی که همدلی و وفاداری می‌تواند سرنوشت یک سرزمین را رقم بزند. این مضمون، در شرایطی که جوامع با بحران‌های گوناگون مواجه‌اند، اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند و اثر را از یک بازخوانی تاریخی صرف، به گفت‌وگویی با امروز بدل می‌سازد.

در زمینه اجرا، علیرضا چاوش نیز تجربه‌ای قابل دفاع ارائه داده است. او که پیش‌تر نمایش‌هایی چون «داستان باغ‌وحش» و «بوفالوی آمریکایی» را کارگردانی کرده، این بار به سراغ متنی تاریخی و مهم رفته است؛ انتخابی که با توجه به جایگاه اثر، ریسک بالایی دارد و می‌توانست به دام تصنع یا تقابل‌های شعاری بیفتد. با این حال، اجرای کنونی با انسجام در میزانسن، ریتم سنجیده و هدایت دقیق بازیگران، توانسته از این خطر فاصله بگیرد.

بازی‌ها روان و باورپذیرند و دیالوگ‌گویی‌ها با دقت و تسلط اجرا می‌شوند؛ امری که در متنی مبتنی بر کلام، اهمیت فراوان دارد. نمایش برای جذب مخاطب، به شوخی‌های سطحی یا اغراق‌های بصری متوسل نمی‌شود، بلکه تماشاگر را به لایه‌های عمیق‌تر روایت می‌کشاند. فضای دادگاه‌گونه اثر به‌خوبی شکل گرفته و هر روایت، قطعه‌ای از پازل حقیقت را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد.

در طراحی صحنه و لباس نیز تلاش شده است استقلال اثر حفظ شود. گرچه طراحی لباس و گریم به‌صورت کاملاً تاریخی اجرا نشده، همین پرهیز از بازسازی صرفِ گذشته، امکان مقایسه‌ای میان تاریخ و امروز را فراهم می‌کند. این انتخاب باعث شده نمایش، در عین وفاداری به بستر تاریخی خود، از اکنون فاصله نگیرد و مخاطب را به تأمل درباره نسبت خود با روایت‌های قدرت و حقیقت وادارد.

«مرگ یزدگرد» تنها به داستان‌گویی بسنده نمی‌کند؛ بلکه تماشاگر را در موقعیت قضاوت قرار می‌دهد. در جامعه‌ای که حقیقت گاه در کشمکش قدرت و منافع شخصی گم می‌شود، این پرسش که «چه کسی راست می‌گوید؟» اهمیتی بنیادین می‌یابد. نمایش بی‌آنکه پاسخ قطعی ارائه دهد، مخاطب را با مسئولیت انتخاب و داوری عادلانه روبه‌رو می‌کند.

در مجموع، اجرای تازه «مرگ یزدگرد» نمونه‌ای قابل توجه از ظرفیتی است که در متون ماندگار نمایشی ایران وجود دارد. این اثر نشان می‌دهد تئاتر ایران، اگر نسبت خود را با جامعه و دغدغه‌های آن حفظ کند، می‌تواند همچنان زنده، اثرگذار و استوار بماند؛ حتی با تکیه بر متونی که سال‌ها از نگارش و اجرای نخستین‌شان گذشته است. چنین آثاری یادآور آن‌اند که تاریخ، اگر درست روایت شود، نه در گذشته، که در اکنون نفس می‌کشد.

۲۴۲۲۴۳

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا