روایت بهزاد نبوی از پشت پرده توزیع کوپن در دهه ۶۰؛ کوپنیسم همان کمونیسم بود؟/ با وساطت محمد یزدی تعهد دادم که با بنیصدر مخالفت نکنم

بهزاد نبوی که در آغاز جنگ سرپرست ستاد بسیج اقتصادی بود، در مصاحبه ای به روایت از توزیع کالاهای اساسی با کوپن و مخالفتهای آن زمان جناح بازاری پرداخته است.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، فصلنامه «گواه» در پنجمین شماره خود که به مناسبت چهلوهفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی منتشر شده است، در پروندهای با عنوان «اتاق اقتصادی جنگ» به بازخوانی یکی از کمتر دیدهشدهترین تجربههای مدیریتی جمهوری اسلامی یعنی «ستاد بسیج اقتصادی» پرداخته است؛ در همین راستا، برای بررسی کارنامه با بهزاد نبوی نخستین سرپرست این ستاد در دوران جنگ هشت ساله گفتوگویی انجام داده است.
اهم اظهارات بهزاد نبوی را در ادامه به نقل از ایسنا بخوانید؛
* ایده ایجاد سازوکار برای مواجههی هدفمند با چالشهای اقتصادی پس از انقلاب در دولت موقت مطرح شد و مسئولیت آن به مرحوم آقای مهندس عزت الله سحابی سپرده شد.
* آنچه ما بعداً در دورههای بعدی به ویژه در دورهی جنگ از آن بهره بردیم بیشتر همین ایدهها بود؛ مثلاً سیستم سهمیه بندی کالا یا استفاده از کوین کالاهای اساسی به طور مشخص این طرحها پیش از شروع جنگ تحمیلی مطرح شده بودند.
* وقتی از شرایطی صحبت میکنیم که دولت شهید رجایی وارد عرصهی اجرایی کشور شد، باید اول بگویم [که] ما در آن لحظه در دل یک بحران بزرگ بودیم. جنگ نه فقط به عنوان یک درگیری نظامی، بلکه به عنوان یک بحران جامع در همان روزهای ابتدایی یعنی – در آخر شهریور و اوایل مهر ۱۳۵۹ – بخشهای عمدهی ساختارهای اقتصادی کشور را درگیر خود کرده بود.
روز اول جنگ مصادف با روزی بود که شهید رجایی دولتش را به امام معرفی کرد
* روز آغاز جنگ مصادف بود با روزی که شهید رجایی دولتش را به حضور امام خمینی معرفی کرد. صبح آن روز، خبر حملهی عراق به مرزهایمان رسید؛ درست شبیه ماجرای ترور اسماعیل هنیه در تهران در فردای مراسم تحلیف دکتر پزشکیان و آغاز رسمی دورهی ریاست جمهوری ایشان. تنها تفاوت این بود که در آن زمان ما با یک جنگ تمام عیار رو به رو شدیم، بدون آنکه پیش از آن هیچ گونه آمادگی برای چنین بحرانی داشته باشیم.
* ما – یعنی همان گروهی که بعداً در دولت شهید رجایی همکاری کردیم – در آن روزها کاملاً بی تجربه بودیم. من قبل از انقلاب مدیر عملیات فروش یک شرکت خصوصی بودم؛ آخرین سابقه اجراییام هم همان بود. پس از سال ۱۳۵۱ هم تا روزهای نزدیک به پیروزی انقلاب در زندان بودم. پس از انقلاب هم ابتدا مدت کوتاهی در کمیتهها فعالیت کردم و سپس وارد امور اجرایی شدم. به طور کلی باید بگویم هیچ کداممان تجربه ی مدیریت کلان اقتصادی با اجرایی نداشتیم.
شهید رجایی به دفتر ما آمد گفت به من پیشنهاد نخست وزیری دادند؛ هردو خندیدیم
* دفتر سازمان مجاهدین انقلاب در خیابان مجاهدین اسلام قرار داشت. شهید رجایی هفتگی به دفتر ما میآمد. یادم می آید که پس از انتخابات مجلس اول، روزی شهید رجایی وقتی به دفتر ما آمد به من گفت: «به من پیشنهاد نخست وزیری دادند.» هر دوی ما خندیدیم! گفتیم: «آخه مگه ما این کارهایم؟» ولی در نهایت، فضا به گونهای شد که او نخست وزیری را پذیرفت و من در کابینهاش وزیر شدم.
* پس از حملهی عراق با توجه به وابستگی ایران به واردات گندم، میزان ذخایر آن نگران کننده شده بود. خرمشهر – پنجرهی اصلی واردات کالاهای اساسی مانند گندم، جو، شکر و روغن – از دست رفته بود.
در چنین فضایی، ما ناچار شدیم به فکر «اقتصاد جنگی» بیفتیم. ما هم تجربهای نداشتیم و بدون تجربه، بدون الگو، بدون دستور العمل بودیم. تنها چیزی که داشتیم ایمان به ملت و یاری خدا بود و همین جا بود که به ایدهی «ستاد بسیج اقتصادی» رسیدیم.
* طرحی که ما در دولت شهید رجایی اجرا کردیم – منظورم «طرح ستاد بسیج اقتصادی» است – طرحی نبود که در شورای انقلاب مطرح شده بود.
* در واقع این طرح را ما در شرایط بحرانی آغاز جنگ در دولت شهید رجایی، خودمان طراحی و پیشنهاد کردیم نه اینکه از یک سند قدیمی تر الهام گرفته باشیم یا آن را به مرحلهی اجرا در آوریم. آن زمان، جنگ شروع شده بود.
با وساطت محمد یزدی تعهد دادم که با بنی صدر مخالفت نکنم
* موقع تشکیل دولت شهید رجایی، آقای بنی صدر (رئیس جمهور وقت) با برخی از چهرههایی که پیشنهاد شده بود – مثل آقای میرحسین موسوی برای وزارت خارجه، من یا مرحوم دکتر محسن نوربخش برای وزارت اقتصاد – مخالفت کرد. بنی صدر با حضور من نیز در کابینه مخالفت کرده بود. پس از رایزنیهای بسیار، برخی از این چهرهها امکان حضور در کابینه را یافتند.
* در همین زمینه، برای رفع نگرانی بنی صدر دربارهی تعامل من با رئیس جمهور، من یک نامهی تعهد دادم. در واقع نوعی «تعهدنامهی سیاسی» که در آن نوشته بودم: «من هرگز با رئیس جمهور قانونی کشور مخالفت نخواهم کرد». این نامه با وساطت مرحوم شیخ محمد یزدی – که آن زمان با ما رابطهی خوبی داشت و مرحوم [محی الدین] انواری به بنی صدر رسید، آنها پیش از این هم به بنی صدر تأکید کرده بودند که نبوی وزیر مشاور است و وزارتخانه نخواهد داشت و در نهایت موافقت او را به شرط نوشتن تعهدنامه توسط من جلب کردند. به این ترتیب، من به عنوان «وزیر مشاور در امور اجرایی» وارد کابینهی شهید رجایی شدم.
* من این سمت را مثل «آچار فرانسهی دولت» میدانستم؛ آچار فرانسه برای هر مهرهای تنظیم میشود؛ یعنی خودم را ابزاری میدیدم که بتواند به هر دستگاهی کمک کند، هر مشکل اجرایی را حل و فصل کند و هر «مهرهگیر» را راه اندازی کند. با این حال در ابتدا وظیفهی خاصی برعهدهی من نبود.
* اولین مسئولیتی که در همان روزهای آغازین جنگ به من سپرده شد، همین طرح ستاد بسیج اقتصادی بود. من احتمالاً یا نفهمیدم یا به سبب فداکاری این مسئولیت را پذیرفتم. از آنجایی که هیچ گزینهای برای این مسئولیت وجود نداشت و شرایط بحرانی و فوریت میطلبید، پیشنهاد نخست وزیر توسط هیئت دولت به سرعت تصویب شد و رسماً مسئولیت ستاد بسیج اقتصادی بر دوش من قرار گرفت.
موقع بازداشت من در سال ۸۸ اسناد بسیج اقتصادی را داخل گونی کردند و بردند
* هدف اصلی ستاد بسیج اقتصادی ادارهی اقتصاد کشور در شرایط جنگ، با تاکید بر تأمین نیازهای روزمرهی مردم بود. در هنگام بازداشت من در سال ۱۳۸۸ متأسفانه بسیاری از اسناد، صورت جلسات آن دوره، پروندهها و سوابق ستاد را که من به صورت شخصی در زیر زمین خانه آرشیو کرده بودم، بردند و متأسفانه از بین رفته است. همسرم گفته که در هنگام بازرسی از منزل اسناد را در گونیهایی بزرگ جمع آوری [کردند] و بردند. به نظر نمیرسد کسی بعد از آن زمان، آنها را صفحه به صفحه مرور یا آرشیو کرده باشد.
* برخلاف شورای اقتصاد که بیشتر بر طرحهای بلند مدت و توسعه ای متمرکز بود، ستاد بسیج پاسخ گوی نیازهای فوری مردم بود. تلاش ما در این ستاد این بود که چگونه نان مردم را به بهترین و البته ارزان ترین راه تأمین کنیم، چگونه سوخت را توزیع کنیم، چگونه کالاهای ضروری را وارد یا تولید کنیم، در حالی که خرمشهر اشغال شده و زیر ساختهای اقتصادی ما به شدت آسیب دیده بود.
* بر خلاف گمانی که گاهی میرود، وزارت بازرگانی در آن زمان منحل نشده بود، اما مسئولیت کمیتهی کالاهای اساسی ستاد بر عهدهی وزارت بازرگانی بود.
امام بعد از آزادسازی خرمشهر توقف جنگ را پیشنهاد کردند/ فرماندهان و هاشمی رفسنجانی گفتند یک قدم تا بصره فاصله داریم
* آن زمان اصولاً کسی نمیتوانست پیشبینی کند که جنگ هشت سال ادامه خواهد یافت. حتی خود حضرت امام (ره) پس از آزادسازی خرمشهر و شکست حصر آبادان، پیشنهاد توقف جنگ را مطرح کردند اما در مقابل فرماندهان نظامی و مرحوم هاشمی رفسنجانی با استدلال اینکه «یک قدم تا بصره فاصله داریم»، فشار آوردند که جنگ ادامه یابد.
* در نهایت امام (ره) به ادامهی جنگ رضایت دادند در عمل از سال ۱۳۶۱ تا پایان جنگ، تقریباً تمام تلاشها حول محور تسخیر بصره متمرکز شد اما این هدف هرگز محقق نشد. در نتیجه، سالهای طولانی امکانات کشور هدر رفت و متأسفانه به هدف مورد نظر نیز دست نیافتیم.
* پس از بررسی دقیق منابع موجود ظرفیتهای داخلی و پیش بینیهای وارداتی به این نتیجه رسیدیم که نمیتوانیم «سیاست هرکس هر چه بخواهد، بخرد» را دنبال کنیم. به همین دلیل تصمیم گرفتیم چند کالای کلیدی و اساسی که عمدتاً شامل قند، شکر، روغن و چند مورد دیگر بود را تحت سیستم سهمیه بندی قرار دهیم. این سهمیهها به صورت «کوپن» همان چیزی که امروزه به آن «کالابرگ» میگویند، بین مردم توزیع شد.
میدانستیم که بی نانی نه یک تهدید اجتماعی و امنیتی جدی خواهد بود
* البته نکتهای که همیشه در اولویت ما بود، این بود که نان به عنوان مهمترین کالای اساسی هرگز تحت سهمیه بندی قرار نگیرد. ما حتی با تمام دشواریها و با چنگ و دندان از طریق راههای غیر مستقیم و حتی با خرید گندم از ترکیه و واردات آن از طریق بنادر شمالی آن کشور با کامیون تلاش کردیم که هیچگاه مردم با کمبود نان مواجه نشوند.
* میدانستیم که بی نانی نه تنها یک بحران اقتصادی بلکه یک تهدید اجتماعی و امنیتی جدی خواهد بود.
* در مورد چاپ همین کوپنها نیز کاغذ مورد استفاده از همان کاغذهای امنیتی که قبلاً برای چاپ اوراق بهادار استفاده میشد، بود. به یاد دارم که بانک مرکزی تحت مدیریت مرحوم نوربخش، این کاغذها را در اختیار ستاد گذاشت و کوپنها را با همان کیفیت امنیتی چاپ شدند. به همین دلیل، موارد تقلب در کوپنها بسیار نادر بود [و] تا جایی که یادم است، مورد مشهودی از کوین تقلبی دیده نشد. احتمالاً مردم هم به این سیستم اعتماد داشتند و تلاشی برای دورزدن آن انجام نمیدادند.
جناح راست می گفت کوپنیسم همان کمونیسم است!
* در آن دوران تصمیم به اجرای سیستم کوپن یا همان سهمیه بندی کالاهای اساسی با مخالفتهای شدیدی مواجه شد. به ویژه طیفی که آن زمان به آنها «جناح راست» میگفتیم، به طور کامل و از صدر تا ذیل آنها با این روش مخالف بودند. آنها حتی میگفتند: «کوپنیسم همان کمونیسم است!» و ما را به دلیل اجرای این سیستم، متهم به گرایش کمونیستی میکردند.
* این انتقاد بیشتر از زمینههای سیاسی نشئت میگرفت تا شرایط واقعی اقتصادی کشور. در آن روزها، [شعارهایی] شبیه برخی شعارهای امروزی گفته میشد: «همه چیز هست، هیچ مشکلی نیست! فقط باید بازار را رها کنید!» و این گونه تحلیلها مبنی بر این بود که ما میخواهیم اقتصاد را «دولتی» کنیم و جامعه را به سمت کوپنی سازی سوق دهیم.
* اما واقعیت این بود که تقریباً کالاهایی که تحت سهمیه بندی قرار گرفتند – مانند قند، شکر و روغن – از همان ابتدا در حوزهی اختیار دولت بودند. مثلاً واردات قند و شکر از زمان رضا شاه تحت انحصار دولت بود و در مورد روغن هم تقریباً تمام کارخانههای تولید کننده ملی شده بودند. بنابراین، سهمیه بندی این کالاها هیچ گونه ضربهای به بخش خصوصی یا بازرگانان و تجار محترم نزد، بلکه تنها هدف ما این بود که در شرایط جنگ و محدودیتهای شدید، این کالاهای محدود را به صورت عادلانه در اختیار تمام مردم قرار دهیم.
مخالفتها بیشتر سیاسی و ساختاری بود تا اقتصادی یا اجرایی
* هنگامی که مهندس موسوی به عنوان نخست وزیر دولت جدید را تشکیل داد، ظاهراً توافقاتی میان برخی از نهادهای اجرایی و حزب جمهوری اسلامی صورت گرفته بود که بر اساس آن، من هم از سمت سخن گویی و هم از سرپرستی ستاد بسیج اقتصادی کنار گذاشته شوم. جای من آقای توکلی به عنوان سخنگو و آقای غلامرضا آقازاده به عنوان سرپرست ستاد منصوب شدند. من هم به عنوان وزیر صنایع سنگین در کابینه به فعالیت پرداختم.
* بعد از تغییرات در ستاد بسیج اقتصادی، دیگر چندان شاهد مطرح شدن اتهاماتی مانند «کوپنیسم برابر کمونیسم» یا حملات سیاسی شدید قبلی نبودیم. به نظر میرسد که مخالفتها بیشتر سیاسی و ساختاری بود تا اقتصادی یا اجرایی. حتی اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم، ریشه ی برخی از این تنشها ممکن است به درون خود «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» و صف بندیها در این سازمان بازگردد؛ اختلافاتی که بعدها به شکل گیری برخی از جناح بندیهای سیاسی در کشور منجر شد. در هر صورت با خروج من از ستاد به گونهای از فشار و مخالفتهای آن دوره کاهش یافت و فضایی نسبتاً آرامتر، البته همچنان در چهارچوب تصمیمات جدید دولت بر فعالیتهای ستاد حاکم شد.
منتقدان طرح جایگزین مشخص و جامعی ارائه نمیدادند
* منتقدان طرح جایگزین مشخص و جامعی ارائه نمیدادند. در واقع بسیاری از منتقدان ما عمدتاً از طیفهای لیبرال یا بازارگرای آن روز بودند، دیدگاهشان این بود که نیازی به مداخلهی دولت در توزیع کالاها نیست. آنها معتقد بودند که «بازار خودش به خودی خود تنظیم میشود.»
* اما نکتهای که آنها کمتر به آن توجه میکردند این بود که ما در شرایط جنگ و تحریم بودیم؛ یعنی بازار نمیتوانست آزادانه کار کند. واردات محدود بود، تولید داخلی تحت فشار شدید و منابع ارزی هم به شدت کاهش یافته بود. در چنین فضایی، رها کردن کالاهای اساسی به بازار به معنای دسترسی فقط برای ثروتمندان و و گرسنگی برای عموم مردم بود.
* در آن دوران، توزیع کالاها در دست یک شبکهی گسترده از بنکداران کسبه و فروشندگان خرد در سراسر کشور بود. پس ما در ستاد بسیج اقتصادی مجبور بودیم با همین ساختار واقعی جامعه کار کنیم نه با یک سیستم ایده آل. در مورد کالاهای اساسی – مثل قند، شکر، روغن و چای- سیستمی طراحی شده بود که کاملاً مبتنی بر کوپن بود. ما کالا را مستقیماً به این شبکه توزیع میکردیم اما فقط به میزان کوپنهایی که آنها به ما باز میگرداندند؛ یعنی هیچ کس نمیتوانست بیشتر از سهمیه اش کالا دریافت کند. این مکانیزم تقریباً همهی زمینهها برای قاچاق یا تجمع کالا را مسدود کرده بود.
در مورد گندم، آرد و نان هم وضعیت کاملاً متفاوت بود. قاچاق در این بخش وجود نداشت چون نان مادهای روزانه و غیر قابل ذخیره بود. مردم هر روز [نان] مصرف میکردند و هیچ کس به دنبال انبار کردن نان یا آرد نبود. پس در این حوزه، نه تنها کمبود جدی نداشتیم، بلکه حتی صفهای طولانی هم نادر بود.
* هر چند سیستم کامل نبود اما در آن شرایط بحرانی یکی از بهترین راه حلهای ممکن برای جلوگیری از قحطی احتمالی و چالشهای اجتماعی و اقتصادی کشور محسوب میشد.
۳۱۲۱۱



