کنش گفتاری، راز گیرایی و مانایی حیدربابایه سلام

منظومه «حیدربابایه سلام»، از سیدمحمدحسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار، دهههاست که به دلایلی بسیار از جمله بازگشت مسحورکننده به سادگی و صفای کودکانه و از دسترفته زندگی، گردآوردن و نشاندن شیرینیها و زیباییهای در حال فراموششدن و…
منظومه «حیدربابایه سلام»، از شهریار، دهههاست که به دلایلی بسیار از جمله بازگشت مسحورکننده به سادگی و صفای کودکانه و از دسترفته زندگی، گردآوردن و نشاندن شیرینیها و زیباییهای در حال فراموششدن یا فراموششده زبان عامیانه ترکی آذربایجان در یک قاب، برجستگی و خلوص در توصیفهای طبیعت بکر کوهستانی، تصویرگری بیبدیل زندگی بیریا و سنتآمیز روستایی و…، در جایگاهی بسیار ویژه و دستنیافتنی در ذهن و زبان مردم آشنا به این زبان نشستهاست؛ جایگاهی که شاید، بلکه هرگز نمیتوان در ترجمههای آن به زبانهای دیگر، به بلندایش پیبرد و میتوان گفت این منظومه صرفنظر از بالا و پایینشدن و تفاوت در شکوه معنا و علوّ لفظ در بخشهای دوگانه و بندهایش، به واقع زیبندهترین جامهای است که تاکنون بر تن سخن سهل و ممتنع ترکی دوختهشدهاست.
این منظومه هویت خاص خود را افزون بر ذوق، خلاقیت نبوعآسا و توانایی سراینده تمامعیارش، جادوی کهنه و سرمستکننده زبان دیرین و نمکین ترکی، هماهنگی کمیاب و کامل قالب و محتوا و….، از جمله از شناخت درست و ریشهدار در طبع، غریزه و مطالعه شاعرش، از دقایق و ظرایف زبان ترکی مییابد که یکی از نمودهای آن را در نظریه کنش گفتاری (Speech Act) میتوان بازیافت که از مهمترین دستاوردهای فلسفه زبان تحلیلی در قرن بیستم به شمار میرود و بنیان آن را در آثار فیلسوف انگلیسی «جان لنگشاو آستین» (John Langshaw Austin /۱۹۱۱–۱۹۶۰م.) میتوان بازیافت که بعدها از سوی فیلسوف سرشناس معاصر آمریکایی و شاگرد وی، «جان راجرز سرل» (John Searle/ ۱۹۳۲– ۲۰۲۵ م.) گسترش یافت و نظاممند شد.
این نظریه به بیان بسیار ساده و خلاصهای که در این مجال و مقال بگنجد، چنین است:
«سخن گفتن همیشه به معنای توصیف وقایع نیست، بلکه میتواند به صورت ضمنی، حامل پیام دیگری برای مخاطب باشد؛ مثلا درخواست انجام کاری یا القای چیزی غیر از معنای صوری سخن. گاه در کلام، جملات خبری نه قابل صدق و نه قابل کذبی (بر خلاف کلام عادی) است که نیت اصلی گوینده آنها توصیف وضع و حال یا رویدادی نیست؛ بلکه هدف و مرادش انجام فعلی یا تنها آوردن و ادای همان کلمات است؛ یعنی سخن گفتن مساوی است با انجام عملی…. افعال کنشی را باید به صورت جدی ادا کرد و معنای هر گزاره در بافتار خاص ذهنی– فرهنگی– اجتماعی در گفتمان فهم میشود….» (پیدایش زبانشناسی کاربردگرا؛ دکتر محمدمحمدی آغداش: اولین کنفرانس بینالمللی بررسی مسائل جاری زبانها…، ۱۳۹۵)پ
برای درک بهتر موضوع مثالی میآورم: اگر از سوی کسی به دیگری (بدون این که زمینه یا کانتکس ادای سخن را در نظر بگیریم) گفتهشود: فردا من و تو با هم ناهار خواهیم خورد! این جمله خبری (فرض بر این است)، میتواند گویای مهر و دعوت وی، نسبت به دوستی باشد که قصد مهمانکردن وی برای خوردن ناهار را دارد، اما همین جمله، اگر از زبان کسی و در کنش گفتاری دیگری، در کانتکس متفاوت و منحصری دیگر قرار گیرد، مثل این که از سوی محکوم به اعدامی، به کسی که او را پای چوبه دار کشانده و منتظر است پگاه فردا وی به دار آویختهشود، گفتهآید، دیگر نه به معنای دعوت و از سر مهر که تهدید به کشتن وی و بدان معناست که کور خواندهای و نه تنها فردا صبح، به دار آویخته نخواهم شد، که در اصل ناهاری در کار نیست، زندهخواهم ماند و رها خواهم بود و تو را، هرجا باشی، خواهمت یافت و خواهمت کشت. (معانی، دکتر سیروس شمیسا؛ میترا، ۱۳۷۳– با برداشت و تلخیص مثال.)
بر پایه همین مختصر، بر یک بند از حیدربابایه سلام، نگاهی میفکنم و به ناگزیر برگردان فارسی آن را نیز برای حصول به مقصود (تفهیم و تفاهم) میآورم:
حیدربابا، شیطان بیزی آزدیریب
محبتی اوْرکلردن قازدیریب
قرهگوْنوْن سرنوشتین یازدیریب
سالیب خلقی بیربیرینن جانینا
باریشیغی بلشدیریب قانینا (بند دوازدهم)
*
شیطان زدهست گول و ز ده دور گشتهایم
کندهست مهر را ز دل و کور گشتهایم
زین سرنوشت تیره، چه بینور گشتهایم
این خلق را به جان هم انداختهست دیو
خود صلح را نشستهبهخون ساختهست دیو
(برگردان منظوم: بهروز ثروتیان)
در این بند، پنج جمله بسیط یا ساده آمده؛ یعنی هیچ کدام از جملات پیرو جمله دیگری و وابسته نحوی به آن نیستند و این کار در نوع خود جالب و عجیب است که در بافتار کلامی منسجم و مرتبط، آن هم از نوع شعر که برای ایفاد معنا، حس و مفهومی ادبی است، نه انتقال پیام، همه جملات منفرد و به ظاهر مستقل باشند، نه به هم بازبسته و معنای مضمر در بطن شاعر هم به تمامی اداشده و هدف غایی وی یعنی ایجاد تاثیر و نفوذ در ذهن مخاطب هم به کمال محقق شدهباشد.
از سویی، هر پنج جمله خبری هستند و طبق تعریف، جمله خبری آن است که احتمال صدق و کذب را به یکسان داشتهباشد؛ حال آنکه درباره این گزارهها چنین احتمالی اساساً در کار نیست. هر کدام از مصرعها (جملات)، در حال ادای وظیفه، ایجاد تاثیر و نفوذ دادن حسی خاص و بسیار روشن و نافذ هستند. معنای برآمده از هر مصرع نیز بین طیفی از افسوس، اندوه، فاجعه، یاس و دریغ، در نوسان و حرکت است و تاثیرش نیز غیرقابل مقاومت، غیرقابل بیان به گونهای بهتر از این و بیجانشین است و این است همان کنش گفتاری.




