چطور اعراب در مدت کوتاهی سرتاسر خاورمیانه، شمال آفریقا و اسپانیا را درنوردیدند؟

قلمرویی که آنان فتح کردند از امپراتوری روم در بیشترین حالت گسترشاش، بزرگتر بود و اعراب برای فتح آن تقریبا نیمی از زمانی که رومیها صرف کرده بودند را هزینه کردند. قرنهاست که مورخان از چگونگی توانایی تسلط مجموعهای از قبایل عرب بر بسیاری از امپراتوری، دولتها و ارتشها در چنین دوره کوتاهی، بهتزده شدهاند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا،آناهید خزیر: تنها در بیش از صد سال از درگذشت حضرت محمد (ص) در سال ۶۳۲ تا آغاز خلافت عباسی در سال ۷۵۰ پیروان پیامبر، سرتاسر خاورمیانه، شمال آفریقا و اسپانیا را درنوردیدند. ارتشهای آنان، دولتهای بسیار دوردستی همچون فرانکها در اروپای غربی و امپراتوری تانگ در چین را تهدید میکرد. قلمرویی که آنان فتح کردند از امپراتوری روم در بیشترین حالت گسترشاش، بزرگتر بود و اعراب برای فتح آن تقریبا نیمی از زمانی که رومیها صرف کرده بودند را هزینه کردند. قرنهاست که مورخان از چگونگی توانایی تسلط مجموعهای از قبایل عرب بر بسیاری از امپراتوری، دولتها و ارتشها در چنین دوره کوتاهی، بهتزده شدهاند. بیشتر منقولات درباره هجمه اعراب تقریبا تنها در منابع اولیه اسلامی که قرنها بعد تألیف شدند ذکر شده و هدف از نگارش آنها تبیین جایگاه برگزیده الهی عرب است.
تاریخ پیشگام و جدید رابرت هویلند اطلاعات غنی مربوط به زندگینامهها را نهتنها از منابع متقدم اسلامی بلکه بسیاری از منابع غیرعربی که همزمان یا نزدیک با فتوحات مسلمان نوشته شدند را جذب و ادغام میکند. این کتاب در آغاز، تصویر گستردهای از اواخر جهان کهن یعنی قبل از ظهور پیامبر را ارائه میکند، جهانی که تحت سلطه دو ابرقدرت قرار دارد: بیزانس و ایران ساسانی. در بین این امپراتوریها، یک هویت عربی متمایز ظهور کرد که ساکنان غرب عربستان را به نیرویی جنگاور و قدرتمند مبدل ساخت. همانگونه که هویلند نشان میدهد، عرب بازیگران اصلی در این داستاناند با این حال، همه مردم در امتداد حاشیه امپراتوری بیزانس و ایران (خزرها، بلغارها، آوارها و ترکها) در بازسازی نظم دنیای قدیم، نقش بسیار مهمی را ایفا کردند. دین جدیدی که پیامبر و جانشینانش مروج آن بودند فرصت را برای بسیاری از مردمی که سرزمینهایشان توسط اسلام فتح شده بود فراهم ساخت تا در ایجاد اولین امپراتوری اسلامی با عرب مشارکت کنند. سرعت سیر مطالب در کتاب «فی سبیلالله: فتوحات عرب و برپایی امپراتوری اسلامی» (نشر ندای تاریخ) بهخوبی تنظیم شده، جامع و بسیار خواندنی است و روایتی فراگیر از دوره دگرگونی در تاریخ جهان را ارائه میکند. با دکتر محمد عثمانی، دکتری اندیشه سیاسی درباره اهمیت این کتاب و انتقادی که به ترجمه آن داشته گفتوگو کردهایم که در ادامه میخوانید:
اهمیت کتاب «فی سبیلالله» نوشته هویلند نگریستن به فتوحات عرب از نگاه دیگری است. در گام نخست درباره ویژگیهای این کتاب بگویید.
کتاب «فی سبیلالله: فتوحات عرب و برپایی امپراتوری اسلامی» نوشته رابرت ج هویلند، استاد دانشگاه نیویورک و متخصص در حوزه اسلام آغازین و دوره پیشاباستان است و کتابهای بسیار زیادی در این حوزه دارد و جزو نحلهای از متفکرین و مستشرقینی است که میتوانیم او را در امتداد پاتریشیا کرون، مایکل کوک و دیگر اندیشمندان در این حوزه تلقی کنیم. حالا این افراد به تجدیدنظرطلبان معروف شدند ولی نه به آن معنای تجدید نظرطلبی که پاتریشیا کرون در کتاب هاجریسم مطرح میکند. کتاب «فی سبیلالله» ترجمه سامان سیدی از سوی نشر ندای تاریخ در ایران منتشر شده است. به دلیل اهمیت این کتاب در حوزه مطالعات اسلام آغازین و بحث فتوحات اسلامی که شامل کشورها، سرزمینها و امپراتوریهایی چون امپراتوری روم، امپراتوری ایرانشهر، امپراتوریهای آفریقای شمالی، مصر و کشورهای دیگر است که اسلام وارد آنها شد یک نوع نگاه جدیدی در این کتاب عرضه شده است. نوآوری که در این کتاب وجود دارد این است که ما همواره این فتوحات را از زاویه منابع اسلامی مورد مطالعه قرار دادیم اما هویلند تلاش میکند از نگاه دیگری به این فتوحات بنگرد یعنی از نگاه کسانی که مورد تعرض قرار گرفتند و فتوحات به سرزمین آنها وارد شده است.
کتاب «فی سبیلالله: فتوحات عرب و برپایی امپراتوری اسلامی» بسیار مهم است و یک بخش از کار رابرت ج هویلند باستانشناسی است یعنی با سکهشناسی، کتیبهها، نسخ خطی و بسیاری از منابع از این دست آشنایی دارد به همین دلیل در پژوهش، شما با منابع بسیار زیادی روبهرو میشوید که منابع موازی منابع اسلامی هستند یعنی منابع اسلامی شما تاریخ طبری، مسکویه و سیرهنویسیهای اسلامی و… هستند، اما منابعی که ایرانیان و رومیان نوشتند، سریانیها و یونانیانی که در آن دوره بودند مخصوصا راهبان مسیحی نوشتهاند، در پژوهشهای اسلامی در حوزه تاریخنگاری دورهای اسلامی جایگاهی ندارد. هویلند و دیگر مستشرقین تلاش کردهاند که یک نگاه دیگری به اسلامی بندازد. آنان با بهرهگیری از گزارشهای معاصرین عصر پیامبر و تحولات بعدی آن، تاریخی با روایت جدیدی عرضه بکنند. منابع چون سکهها و فهم دادههای حک شده بر آن، معلومات مفیدی از یک دوره تاریخی عرضه میدارد که در مباحث اسلامی مغفول بوده است. این رویکرد را میتوان به کتیبههایی که امروزه در عربستان با اجازه حفرههایی که داده شده و بدست آمده، نگاه غنیتری را به دوران پیشا اسلامی و شرایط منتهی به عصر اسلامی مهیا کرده است. نسخ خطی از دیگر منابع حائز اهمیت است، حال هویلند با نگاهی جامع و اشراف بر منابع عصر فتوحات عرب، تلاش کرده نگاهی نو و خوانشی جدید از این دوران عرضه کند. هرچند که وی کتاب دیگری هم با نام «اسلام از نگاه دیگران» دارد که این کار را در آن کتاب هم تکرار کرده است. این کتاب به دلیل اینکه یک نگاه جدیدی را در زمینه فتوحات اسلامی عرضه میکند بسیار حائز اهمیت است و برتحولات دو حوزه تاریخی و اندیشه سیاسی اسلامی پرتویی نو میاندازد.
همانطور که اطلاع دارید ترجمه کتاب «فی سبیلالله» بهتازگی به فارسی منتشر شده نظر شما درباره ترجمه این کتاب چیست؟
متاسفانه مترجم محترم نتوانسته یک ترجمه منقح و دقیقی را از این کتاب ارائه کند. من از آن جهت که این کتاب را چندین بار به زبان انگلیسی خواندم و تدریس کردم وقتی که ترجمه فارسی آن منتشر شد تمایل پیدا کردم که این کتاب را بخوانم. نخست آن چیزی که مشهود است ترجمه این کتاب با هماهنگی نویسنده منتشر نشده است چون اگر این هماهنگی صورت میگرفت بجا بود که مترجم یک مقدمه و یا پیشگفتاری از نویسنده برای فارسیزبانان میگرفت. یعنی نویسنده کتاب با توجه به این موضوع که ایرانیان یکی از طرفهای درگیر در موضوع فتوحات هستند و امروزه در ذهنیت عامه مردم کتابخوان و پژوهندگان تاریخ ایران را به خود مشغول ساخته و در جلسات و گفتوگوها و نشستهای تخصصی حطیه علوم انسانی، متخصصین تلاش می کنند این دوره مهم تاریخی که ایرانیان از دیانت زرتشتی به اسلام گرایش یافتند و ساختار حکومتی در ذیل حاکمیت مردم عرب مسلمان قرار گرفت را واکاوی و به پرسشهای بسیار پاسخ دهند، نویسنده این کتاب میتوانست، از دید خود برای ایرانیان پاسخی درخور عرضه کند. این مقدمه مطالعه این کتاب را برای خواننده ایرانی و فارسیزبان، مسئلهنگر کند. خوب در این زمینه یک نقص بسیار بزرگ به این کتاب و مترجم و حتی ناشر وارد است. هرچند که امروزه در کشور ما به دلیل اینکه زبان انگلیسی شایع و متداول شده ترجمه کتابها هم در اختیار افرادی قرار میگیرد که بعضاً تخصصی در این زمینه ندارند. آقای سامان سیدی شاید در زمینه تاریخ اسلام و حوزه اندیشه سیاسی اسلام آغازین تخصص نداشته باشند اما لازم بود در ترجمه این کتاب ما شاهد پاورقیهایی باشیم که مترجم تلاش میکرد، پارهای از مسائل مطرح در کتاب را توضیح و یا تشریح کند؛ زیرا این کتاب یک کتاب تخصصی و دانشگاهی و خواننده خاص در غرب دارد، نویسنده از موضع این پایگاه خواننده، ضرورتی برای توضیح موارد بسیاری در کتاب نمیبیند. اما وقتی در ایران این کتاب را یک ناشر عمومی چاپ میکند، دلالت بر این دارد که خواننده آن فقط متخصصین و دانشگاهیان نیستند. خوب با توجه به پایگاه خوانندگان در تهران توضیح بسیاری از اصطلاحات و بعضی مطالب ضروری است که متأسفانه مترجم بدان توجهی نکرده است.
این کتاب تخصصی و دانشگاهی و اثری پژوهشی و خیلی دقیق است و متخصصان در حوزه آکادمیک در غرب این کتابها را میخوانند یعنی خواننده عامی و یا غیرآکادمیک به این کتاب مراجعه چندانی ندارد. وقتی که یک کتاب پژوهشی دقیقی به زبان فارسی ترجمه میشود مترجم حتما باید در این حیطه تخصص داشته باشد که بتواند پارهای از نکاتی که نویسنده یا پژوهشگر به آن اشاره میکند برای خواننده ایرانی توضیح بدهد که منظورش چیست؟ بخصوص این کتاب از نگاه دیگران یعنی از نگاه ایرانشهر، از نگاه رم و از نگاه کسانی که این فتوحات، متعرض آنها شده به موضوع نگاه میکند. انتخاب این کتاب برای ترجمه بسیار عالی است اما پارهای از اشکالات بر ترجمه این کتاب وجود دارد که به صورت مختصر بیان میکنم که دوست دارم مترجم و بقیه مترجمانی که دست به ترجمه این دسته از کتابها میزنند به آن توجه کنند.
اگر امکان دارد به طور مشخص به مواردی که به آنها نقد دارید اشاره کنید؟
یکی از خطاهایی که ناشی از عدم آگاهی نسبت به ادبیات فارسی و عربی وجود دارد کاربرد اصطلاحاتی است که چندان مالوف نیست و اینها اشتباهات و خطاهای شایعی را به وجود میآورد. مثلا مترجم تلاش کرده که در این کتاب از اصطلاح «اعراب» استفاده کند و در جاهای مختلف «عربیک، عربیا و…» را به اعراب، ترجمه کرده است. اولا ما کلمهای به نام اعراب نداریم. اعراب در زبان عربی به مردمان بیابانیِ ساکن در صحرا و چادرها گفته میشود. در حالی که نویسنده کتاب وقتی صحبت از عربیک و عربیا میکند از عربهای ساکن در شهر سخن میگوید که به آنها عرب میگویند اعراب نمیگویند، جمع عرب، اعراب نیست یعنی عرب جمع مکثر ندارد. اعرابی خود واژهای مستقل با معنای خاص خود است یعنی «بیابانی» و در این کتاب مترجم از سر ناآگاهی، عربیک، عربیا را بلا استثنا در جاهای مختلف اعراب، اعراب، اعراب به کار برده و این خود یک اشتباه بسیار فاحش است و متاسفانه در این زمینه، خطای فاحش و متداولی شده که بین روزنامهنگاران، نویسندگان و ارباب قلم زیاد دیده شده و هم در بین مترجمان که توقع است وقتی مترجمی در حد و اندازه این کتاب به ترجمه اقدام میکند باید به اصول نگارش و ادبیات اصطلاحی، آگاهی داشته باشد. ضرورت دارد حداقل چند کتاب خوب قبل از ترجمه مطالعه کرده باشد، از اصول نگارشی که کسانی چون شادروان ابوالحسن نجفی یا ادیب سلطانی، خوانده باشد. یا حداقل کتابهای از مترجمان صاحب نام و سبک بهره برده باشد.
نکته بعدی این است که هویلند در بخشی از کتاب به «سَراسِن» اشاره میکند مترجم سراسن را سارازن ترجمه میکند. ما کلمهای به نام سارازن نداریم! خوب معلوم است که مترجم از این اصطلاح و جایگاهش هیچ اطلاعی ندارد. این کلمه در منابع تاریخی عربی هم به کار رفته است. بجا بود که مترجم برای برگردان آن در پاورقی نکاتی میگفت به منابعی اشاره میکرد. ایشان حتی در خواندن این اصطلاح به انگلیسی مشکل دارد، و الا آنچه خوانده را به همان صورت به فارسی مینوشت، در متن اصلی از سراسن، سخن گفته میشود نه سارازان، سراسن عبارت از لقبی است که رومیان و یونانیان به عربها خطاب میکردند مترجم از سر ناآگاهی در مقدمه صفحه ۷ در پاورقی معادل اصطلاح عرب در امپراتوری رم شرقی را سارازن ترجمه کرده است در حالی که من تعجب کردم با اینکه وقتی به متن انگلیسی مراجعه کردم دیدم هویلند این را به کار نبرده است.
سپس در خطای دیگری همان اصطلاحات را در پایه بعدی «سارازان» یا «طییه ایی» گفته است. ایرانیان در ایرانشهر به عربها چون مناسباتی با مردم حیره عرب داشتند، اینها را از قبیله «طی» میدانستند و میگفتند مردمان از طی. یا وقتی میخواستند مردم عرب را خطاب کنند، آنان را اهل طی میگفتند. در منابع سریانی موجود در ادسا و نصیبین و حتی دیرهای شهر حیره با این واژه مردمان طی که همانا مردم عرب هستند دیده میشود. ما واژه و مصطلحی در هیچ منبعی بنام طیه نداریم. مترجم نوشته سرازن یا طیهایه که این یک خطای دیگری است که مرتکب شده و در چند جای کتاب به این مفهوم اشاره کرده است. با اینکه هویلند در پاورقی این را توضیح داده است ولی مترجم از سر ناآگاهی نتوانسته این واژه را به زبان فارسی دقیق ترجمه کند که سراسن به چه معنی است که این را در صفحه ۱۱ هم دوباره تکرار میکند و آن را قبیله سارازن ترجمه میکند. سراسن اصلا قبیله نیست بلکه یک قوم است. قوم عرب را سراسن میگفتند و در پاورقی نیز این خطا را تکرار میکند و متاسفانه تا انتهای متن این خطاها را تکرار میکند.
یک نکته دیگری که مترجم در صفحه ۱۶ کتاب وقتی که گسترش جهانی توحید را ترجمه میکند عبارتی در انگلیسی است در باب حضرت مریم که به مریم عذرا (س) معروف است. مترجم، مریم عذرا (س) را به مریم باکره ترجمه کرده است. مریم باکره واژه مانوسی نیست نه در قاموس ادبیات دینی که بخواهد بر این دلالت کند که مریم دوشیزگی خودش را داشته است. مترجم تلاش کرده که واژه فارسی به کار ببرد اما بهتر بود مریم عذرا به کار میبرد. یا مثلا در صفحه ۱۸ وقتی که صحبت از ادیان اواخر باستان میشود ما واژهای با نام اواخر باستان در حیطه اندیشه سیاسی و تاریخ نداریم ما واژه پسا باستان، باستان متاخر داریم که باید مترجم به این موارد دقت میکرد. یا مثلا در صفحه ۲۲ هویلند از بربرها صحبت میکند بربرها شاید در چارچوب ادبیات عامه دلالت از قوم عقبافتاده و بیابانی در آفریقا دارد که یک قوم هستند، در ادبیات تاریخی سیاسی در آفریقا و جاهای دیگر نقش خاص خود و فرهنگ متعلق به خود دارند. مثلا الان در بخشی از آفریقای شمالی در الجزایر، مغرب و… هنوز طایفههای بربری و بربریت وجود دارد و به همین نام هم خوانده میشوند. مترجم آنان را نافرهیختگان ترجمه کرده است! بربر یک قوم است و این قوم در صحرا زندگی میکنند و بربریت به معنای عقب افتادگی، نادانی، جهل و… نیست.
هر قومی برای خود که یک فرهنگ دارد ما نمیتوانیم به آنها لقب نافرهیختگی بدهیم. شما از کجا میدانید اینها نافرهیخته هستند؟! شاید بربرها در قبیلههای خودشان فرهنگهای موازی شهریها داشته باشند. از دل این بربرها، افراد صاحبنامی بیرون آمدند امروز شما نمیتوانید به اقوام بربری که در آفریقای شمالی وجود دارند بگویید عقب افتاده هستند. اتفاقا من زندگی این افراد را از نزدیک دیدهام، از اینترنت و مواردی که شهریها از آن بهره میبرند نیز استفاده میکنند… آیا شما میتوانید بگویید این نافرهیخته است؟! این واژه نافرهیختگی در صفحه ۲۲ کتاب من را شگفتزده کرد. در جاهایی از کتاب یک عبارت را در جایی نافرهیختگان استفاده میکند و در جای دیگر میگوید بربرها خوب در این متن باید مشخص شود ما با بربرها روبهرو هستیم یا نافرهیختگان؟! که متاسفانه مترجم به این مسئله توجهی نکرده است. نمیدانم چرا مترجم تلاش میکند بیشتر واژهها را جمع مکثر کند مثلا ترکها را اتراک به کار برده است. در حالی که این واژه عرب مثل مردم میماند خود آن جمع است. ترک جمع است، که بر گروهی از مردم اطلاق می شود. درنهایت بتوان با های جمع آن را استفاده کرد و ترکها گفت. دلیلی ندارد شما در متن بگویید اتراک!
نکته مهم دیگر در ترجمه کتاب این است: هویلند از یک فرقه مسیحی صحبت میکند که عنوان آن کلسدونیه است که در زبان عربی به اینها میگویند خلقدونیه. اینها یک فرقهای از مسیحیت در دوره پسا باستان هستند که متاسفانه مترجم نتوانسته اصطلاح را به فارسی دقیق ترجمه کند. من وقتی این واژه دیدم که مترجم نوشته کالسدونیه اقدام به جستوجو در گوگل کردم، مشاهده کردم گوگل به یک سنگ نادر در شمال آفریقا اشاره کرده است. نویسنده از یک فرقه مسیحی صحبت میکند که در نزاع فکری در آن دوره بین فرق مسیحی شکل گرفته و در حیطه ایرانشهر حضور داشتند و سریانی صحبت میکردند و عقاید و جهانبینی خاص خودشان را داشتند. مترجم میتوانست یک پاورقی بنویسد و دقیق این فرقه را برای خواننده ایرانی توضیح دهد. اگر مترجم تلاش میکرد و فرق مسیحی دوره پسا باستان را در گوگل جستجو می کرد و یا به دایرهالمعارفها رجوع میکرد، از این اشتباه دور میشد.
با توجه به نکتههایی که درباره این کتاب مطرح کردید و نشان میدهد که ترجمه کتاب اهمیت بسیاری دارد. به مترجمانی که میخواهند کتابی در حوزه تاریخ و سیاست ترجمه کنند چه پیشنهادی میدهید؟
نکته مهم برای مترجم دانستن درست ادبیات فارسی است و مترجمانی که وارد این حیطه میشوند بهویژه ما که در حوزه علوم سیاسی هستیم مترجمان صاحب نامی را پشت میراث فکری خودمان داریم مثل استاد فولادوند یا استاد حسین بشیریه و بسیاری دیگر که در این زمینه کتاب ترجمه کردهاند و بر غنای ادبیات سیاسی فارسی افزودند. اگر مترجم تازه کار هستیم باید بر یکی از این افراد پیشکسوت تکیه کنیم یا اگر میخواهیم سبک جدید خاص خودمان را داشته باشیم حداقل قلمی متناسب با زبان فارسی داشته باشیم.
مترجمها باید با دایرهالمعارف کاری کنند. اگر مترجم ایرانیکا را میدید و به دایرهالمعارف بزرگ اسلامی مراجعه میکرد فرقه کلسدونیه را پیدا میکرد یا اگر میدانست که معادل عربی آن خلقدونیه میشود میتوانست یک پاورقی بنویسد و این فرقه را توضیح دهد. هیچ جای این کتاب نسبت به اصطلاحاتی که هویلند نوشته یک پاورقی از مترجم نمیبینید و همه پاورقیهای خود نویسنده است. عبارات و اصطلاحات این کتاب برای متخصصان حوزه شرقشناسی واژههای آشنا هستند من وقتی کتاب را به انگلیسی میخوانم چون به این ادبیات آشنا هستم نیازی به پاورقی ندارم ولی یک دانشجوی علاقهمند به دوره لیسانس یا یک روزنامهنگاری که روی تاریخ اسلام کار میکند و یا یک خواننده غیردانشگاهی میخواهد این کتاب را بخواند نیاز به توضیحات بیشتری دارد.
امروزه کتابهای بسیار خوبی از مستشرقین در ایران ترجمه میشود اگر در ترجمه این دسته از کتابها دقت نکنیم نه دانشی بر ما میافزایند بلکه باعث خطاهای بسیار زیادی میشود. درخواست من از مترجمان این است که در ترجمه نخست پایبندی به ادبیات فارسی دقیق، سلیس و روان داشته باشند. دوم نسبت به آن متنی که میخواهند ترجمه کنند آگاهی داشته باشند. ما مترجمان بزرگی مثل نجف دریابندری یا کسان دیگری که در حیطه ترجمه کار کردند داریم که همواره کنار دستشان فرهنگهای لغات مختلفی میگذارند و مراجعات بسیاری به دایرهالمعارفها دارند. هنگامی که مترجم یک متن را از یک زبان مبدا به زبان مقصد ترجمه میکند یعنی مترجم فهم خودش را از زبان مبدا به زبان مقصد ترجمه میکند. وقتی میگوییم فهم یعنی مترجم تفسیر میکند. ما در ترجمه، ترجمه همانند نداریم بلکه مترجم تلاش میکند فهم خود را از آن متن به زبان مقصد ترجمه کند. در این شرایط مترجم تفسیر میکند و به واقع نمیگویم ۱۰۰ درصد مثل کتاب اصلی ترجمه کند. حال ضرورت دارد در مواردی بر متن کتاب حاشیه بنویسد، پاورقی بزند و توضیح بدهد و بگوید که نویسنده در اینجا مرادش چیست؟ در این کتاب با این حجم اطلاعاتی که هویلند ارایه داده، کتابهایی که معرفی کرده و استناداتی که انجام داده این کار ضروری است. حتی کتابهایی که از زبان عربی ترجمه میشود بعضی از مترجمان حرفهای این کار را انجام میدهند و در بعضی مواقع ما شاهد هستیم که مترجم میگوید این از زاویه نگاه سنیهاست و نگاه شیعه این مساله را چنین مطرح میکند و اگر مترجم حرفهای باشد به گونه دقیق کار میکند.
مثلاً یکی از موارد کتاب استاد محمدعلی موحد با نام «در کشاکش دین و دولت» است که طرحی علمی انتقادی است که نگاهی به دین و دولت و رابطه آنها در ایران بعد از اسلام میاندازد. بر آن کتاب هم نقدهایی وارد است اما در ادبیات تحقیقی و پژوهشی میتوان به آن اشاره کرد. کما اینکه استاد نصرالله پورجوادی در کتاب «در نگاه ایرانشهری» یک مقاله در نقد کتاب استاد موحد نوشته است.
و سخن پایانی…
من نمیگویم که ترجمه کتاب خیلی آشفته است، مترجم تلاش کرده ترجمه درستی ارائه دهد اما برای چاپ دوم کتاب نیاز به یک ویراستاری علمی دارد و باید یک تطبیقسازی دوباره داده شود و اصطلاحات و واژگان را برای خوانندگان ایرانی توضیح بدهد و پاورقی بزند. من ویراستاری علمی کتاب را ضروری میدانم اگر متخصص در حیطه اندیشه سیاسی و تاریخ کتاب را ترجمه کند بهتر است. دوم نیاز است که پاورقیهای بسیاری از زاویه مترجم داده بشود و در نهایت یک بازبینی نوینی انجام بدهد. این مسائل را از این نظر گفتم که کتاب، کتاب بسیار مهمی است و میتواند به ما آگاهیهای بسیار زیادی در باب تحولات اسلام آغازین بدهد بهویژه اینکه از نگاه دیگری به موضوع نگاه میکند. چون ما در تاریخ خود در این زمینه کتاب به زبان فارسی داریم چه در حیطه کتابهای دانشگاهی چه در حیطه غیردانشگاهی.
۲۵۹