سیاست

چرا شعارهای این روزهای دانشجویان این‌قدر همراه با فحش و ناسزاست؟/ فحاشی در ادبیات نسل جدید قبح قدما را ندارد

هر چند اعتراضات دانشجویان بعد از بازگشایی دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی و آغاز ترم بهار قابل پیش‌بینی بود – خاصه اگر دوست و هم‌کلاسی آنان در میان جان‌باختگان وقایع دی‌ماه بوده باشد- اما جنس شعارها و در برخی موارد به کارگیری الفاظ رکیک تناسبی با جامعۀ تحصیل‌کرده ندارد اگرچه می‌تواند ناشی از خشم باشد.

به گزارش خبرآنلاین سایت عصر ایران نوشت: نه می‌توان با شعارهایی که بازگشت دوران استبداد شاهی را مطالبه کند هم‌سو شد و نه می توان با ادبیات و ادعای کیهان که شعار دهندگان را دانشجوی واقعی نمی‌داند همراهی کرد.

1.دانشجوی 25 ساله امروز دوم خرداد 1376 و در آغاز جنبش اصلاحی به دنیا نیامده بود و در سال 84 که سید محمد خاتمی دولت را به معجزۀ هزارۀ سوم تحویل داد 5 ساله بوده و خاطره ندارد و بعد از آن هم مجالی به اصلاحات داده نشد حتی در دوران روحانی که بیشتر توجه به سیاست خارجی بود و بعد از خروج ترامپ از برجام دستاوردهای اقتصادی سه سال 94 تا 97 بر باد رفت.

این دانشجو جمهوری اسلامی را در آیینۀ 14 سال گذشته ارزیابی می کند که دلار از 1500 تومان به 150 هزار تومان رسیده و قیمت سکه را هم نگو و نپرس و خودرو هم که از دسترس او خارج شده! از منظر کنش گران سیاسی هم چه بسا شماری از آنها سید احمد خاتمی را همان سید محمد خاتمی بدانند یا بین آن دو تفاوتی قایل نباشند.

2. هر چه در کتاب‌های درسی تاریخ مدارس و دروس عمومی دانشگاه‌ها کوشیدند تاریخ مورد نظر به روایت آنچه حمید زیارتی و عبدخدایی (ضارب فاطمی) را به خورد بچه‌ها بدهند نتیجه عکس داد و تصور کردند پس تمام آن خلاف است. وقتی به مصدق هم رحم نکردند و شیخ فضل‌الله نوری را به عنوان یکی از رهبران مشروطه کنار بهبهانی و طباطبایی جا زدند و یک سریال مثلا تاریخی و در عمل غالبا کمدی به نام "معمای شاه" ساختند مشخص بود که نسل جدید از مستندهای من‌وتو بیشتر تأثیر می‌پذیرد .

3. روزی که تلویزیون من و تو پروژه تطهیر پهلوی را کلید زد این طرف می‌توانست نقد کند اما سراغ که می‌رفتند در حالی که انقلابیون اصیل غالبا حذف و خود منتقد شده بودند و جماعت پایداری یا متولد بعد از انقلاب بودند یا در سوابق انقلابی مانند چهره‌های صدرانقلاب نبودند.

4. از عجایب روزگار این که مدعی‌ترین مدعیان جمهوری اسلامی هر چه توانستند در تخریب دولت‌های هاشمی و خاتمی و روحانی و حتی بخشی از دولت احمدی‌نژاد کوشیدند و مجموع اینها می‌شود 26 سال و اگر دوران مهندس موسوی و مهندس بازرگان را بیفزاییم یعنی خودشان بخش غالب عمر جمهوری اسلامی را نفی یا نقد می‌کنند! به عبارت دیگر به نام دفاع از نظام دولت‌های جمهوری اسلامی را زیر سؤال بردند و تنها از 4 سال اول احمدی‌نژاد و سه سال مرحوم ابراهیم رییسی ستایش کردند و از سر رودبایستی گاهی یک سال نخست‌وزیری رجایی تازه آن هم نه زیاد چون با یار نزدیک او – بهزاد نبوی– مشکل داشتند. مخالفین که تفکیک نمی‌کنند اما همه را با هم نفی کردند. به بیان دیگر بخشی از تخریب را خود مدعیان انجام دادند منتها علیه دولت‌ها و نه ارکان دیگر.

5.اصرار بر این که تنها دو قطب موجود است و همه یا با قرائت حاکم در جمهوری اسلامی‌اند یا آن سو سبب شد کم‌کم این انگاره شکل گیرد که جز دو نیرو در میان نیست و طبعا اگر نخواهی این سو باشی باید به آغوش آن طرف بروی.

6. همین تازگی بود که کیهان به شمس الواعظین تاخت که چرا از صدا و سیما و اینترنشنال کنار هم یاد کرده و خواستار روایت سوم شده است. در واقع صدا و سیما بخشی از مخاطبان ناراضی را ناخواسته به اینترنشنال سپرد و از آنان تأثیر پذیرفتند و مشخص‌ترین نشانه اثرپذیری شعار علیه نیروهای چپ است در حالی‌که تا همین چند سال قبل تمام پژوهش‌ها از گرایش به جریانات چپ در دانشگاه‌ها به رغم تصور توفق لیبرالیسم حکایت می‌کرد. چپ نه به معنی مارکسیستی و کمونیستی کلمه که عدالت خواهی و نهایتا سوسیالیستی.

7. نسل جدید ایران‌دوست و ملی‌گراست. اما نمی‌گذارند در پاسارگاد مراسم اجرا کنند. پهلوی‌چی‌ها با بهره از همین ایدیولوژی زدگی افراطی، ملی‌گرایی را مصادره کرده‌اند در حالی که به گواه تقویم سال‌های آخر حکومت شاه روزی به نام کوروش را پاس نمی‌داشتند و اصلا ملی‌تر از دکتر محمد مصدق که؟ هم او که با او میانه‌ای نداشتند و ندارند.

در دوران بعد اما آن قدر ملی‌گرایی را تحقیر و تخفیف کردند که در ذهن برخی از نسل جوان سلطنت‌طلبی با ملی‌گرایی مرادف نشست در حالی که گفتمان غالب پهلوی اول و دوم باستان‌گرایی بود نه ملی‌گرایی و اگر ملی بودند به اندرزهای رجال ملی گوش فرا می‌دادند نه آن که اغلب همسر غیر ایرانی اختیار کنند و فرزندان را به خارج از ایران بفرستند. نمی‌توان مدعی ملی‌گرایی بود و با ملی ترین شخصیت تاریخ معاضر بر سر مِهر نبود و شازده هم اگر این معضل را حل نکند نمی‌تواند حامیان را مجاب کند.

8. فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی بی هیچ تردید نگاه و ذائقه همه به ویژه نسل جدید را تغییر داده و صدا و سیما و تریبون‌های سنتی را بی‌اثر کرده است. آن وقت معممی به نام حجت‌الاسلام خسروپناه در جایگاه دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌گوید جوانان بروند و در مساجد اعتراض کنند! امامان جماعات بیشتر مساجد را انتصابی کرده‌اند و می‌گویند در آنها اعتراض کنید. کافی است وضعیت مسجدهای ایران با استانبول مقایسه شود تا ببینیم ادغام دیانت در قدرت و سیاست چه بر سر مسجد و مسجدرو آورده است. وقتی این همه اثر پذیری از فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی را دیدند به فکر چاره افتادند: فیلترینگ! غافل از این که فیلترینگ تنها قبح استفاده از فیلترشکن را ریخت و اگر ادامه یابد و کاربران را به اینترنت ماهواره‌ای و استارلینک سوق دهد کل حکم‌رانی بر آن را از کف داده‌اند و این هشداری است که دکتر ستار هاشمی وزیر ارتباطات دولت پزشکیان بارها داده و گوش شنوایی نیافته است.

9. دانشگاه، نهاد علم است اما دانشجوی امروز چنین تصور و تجربه‌ای از آن ندارد و حس می‌کند هم نهادهای ایدیولوژیک و هم قدرت و هم نهادهای نظامی مستقیم و غیر مستقیم در آن دخالت دارند. نه این که دانشجویان امروزی خیلی اهل علم باشند که شاید خیلی‌ها به لحاظ علمی در سطوح مورد انتظار نباشند اما این را می‌فهمند و می‌دانند که دانشگاه باید تنها نهاد علم باشد و بخشی از اعتراض آنان به این خاطر است کما این که روحانیونی در حوزه‌های علمیه هم به دخالت جاهای دیگر اعتراض دارند.

10. به میزانی که از اثرگذاری انتخابات و صندوق رأی کاسته شد تمایل به جلوه های اعتراضی دیگر فزونی گرفت. بخشی از وضعیت امروز به خاطر ابتذال رد صلاحیت‌هاست. همین حالا کل 50 نماینده تهران و و عضو شورای شهر را به دانشگاهی ببرید و ببینید چند نفر آنها را بچه‌ها می‌شناسند! وقتی صدای آنان نه در تالار پارلمان بپیچد نه صحن شورای شهر و شهردار فرهیخته کنونی درِ خانۀ اندیشمندان را گِل بگیرد دانشجوی معترض چگونه می‌تواند به این مراکز دل ببندد؟

11. دانشجو آینده می‌خواهد. در دهۀ 60 فضای سیاسی باز نبود اما دست‌کم گرایش‌های درون حکومت آزادی عمل داشتند. از نظر شغلی هم دانشجو برای خود آینده‌ای متصور بود. حالا انگیزه‌های دیگر در کار است و اکثر دانشجوها امیدی به آینده شغلی ندارند و این را با شعارهای اعتراضی از نوع خاص و حساس فریاد می‌کنند.

12. شعارهای پرخاش‌گرانه و رواج فحش که واقعا سابقه نداشته، تاسف آور است و حالا رو به گسترش است و آن هم ناشی از آن است که در ادبیات نسل جدید قبح قدما را ندارد یا از سر خشم است با تصور اثرگذاری بیشتر آن یا واکنش به رفتارها و تحقیرهای مجریان تزریق شده به تلویزیون در دوران اخیر.

فحاشی و پرخاش را اگر ناشی از فرهنگ شماری از خارج‌نشینان ندانیم ناشی از برهم خوردن تعادل است و چه طنز تکان دهنده‌ای که از فحش به مثابه ثروت عظیم ملی یاد شده!

استیون پینکر اما در "پنجره‌ای به سرشت انسان" یکی از اهداف دشنام‌گویی را "تخلیه احساسات دربارۀ رخدادهای ناگهانی" می‌داند و از این منظر قابل بررسی است و با انتساب به دشمن مشکل حل نمی‌شود.

23302

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا