زمستان است و ما نیز در خواب زمستانی

سالها پیش، نیمهی دوم دههی ۱۳۷۰ به بعد و در یک چنین روزهایی گروههای تئاتری تهرانی و شهرستانی در تکاپو و شور و هیجان عجیبی به سر میبرند. این گروهها که نمایشهایشان برای شرکت در جشنوارهی فجر که تازه هم بینالمللی شده بود، شبانهروز تمرین میکردند و به آمادهسازی نمایش خود با بهترین کیفیت مشغول بودند.
کارگردانهایی که شناختهشدهتر بودند برای اهالی مطبوعات و همکاران و مدیران و تماشاگرانشان کنجکاویبرانگیزتر بودند و همگان از کارِ تازهی آنها از یکدیگر میپرسیدند و خبر میگرفتند و خبر میدادند و بیصبرانه منتظر بودند تا اولین اجرای نمایش کارگردانان شناختهشده را در جشنواره تماشا کنند و این شور و هیجان با دیدن نام و مکان و زمان اجراها در جدول به اوج خود میرسید. برنامهریزی برای دیدن اجراهای داخلی و خارجی و تداخل زمانی اجراها مشکلی بزرگ بود و بعد، یافتن بلیت برای برخی نمایشها که گاهی به سختی به دست میآمد و اگر نمیآمد بسیار حسرتبرانگیز میشد. شبهای جشنواره بزرگترین و زیباترین شبهای سال برای تئاتریها و تماشاگران پروپاقرصِ نمایشها بود. نمایشهایی که فراتر از حد انتظار بود و مورد استقبال بسیار، گاهی تا چهار یا پنج نوبت در یک شب تمدید و اجرا میشد و با این حال به خاطرِ ازدحام و اشتیاقِ تماشاگران، باز هم بسیاری موفق به تماشای آن نمایش نمیشدند.
مدیران تئاتر که از جنس بدنهی تئاتر بودند بلافاصله برنامهریزی میکردند که چنین اجراهای موفقی بعد از جشنواره اجرای عمومی بروند و اصلاً یکی از شروطِ اصلی اجرای عمومی در زمان و مکان و با امکاناتِ مناسب حضور در جشنوارهی تئاتر فجر بود و خود همین شرط، جشنواره را تا حد زیادی جذاب و دیدنی با رقابتی واقعی و تماشایی کرده بود. شبهای جشنواره، شبهای میهمانی فرهنگی هنری واقعی هنرمندان هنرهای نمایشی بود که با نزدیکتر شدن به روز اختتامیه و انتخاب و اعلام نامزدهای دریافت جوایز به التهاب و هیجان و جذابیت آن افزوده میشد و بعد از اختتامیه، بحث و گفتوگوهای موافق و مخالف فراوانی را در خصوص نحوه و علت تخصیص جوایز به نمایشها برمیانگیخت که نشان از اهمیت بالای جشنواره و تاثیر جوایز آن داشت.
انتخاب دبیر جشنوارهی بعدی که معمولاً بلافاصله انجام میشد نیز، از غمِ و اندوه تمام شدن آن همه شور و حرارت و آن تجربهی زیستِ جمعی هنری میکاست و امیدها را به برگزاری جشنوارهای بهتر و تلاشهای تازهتر در سال آینده زنده نگاه میداشت و شبهای نزدیک سال نو چه شبهای زیبا و دلپسندی میشد برای هنرمندانی که جایزهای از جشنواره گرفته بودند.
من از سالهای آغازین شکل جدید جشنواره در نیمهی دوم دههی هفتاد تماشاگر و نمایشنامهنویس و کارگردان چند نمایش بودم و جوایز مهمی را از داورانی چون؛ دکتر علی رفیعی، حمید سمندریان، اکبر رادی، عزتالله انتظامی، مهدی هاشمی، امین تارخ، مسعود رایگان، رویا تیموریان، تاجبخش فنائیان و استادان و هنرمندان ارجمند دیگری که آن سالها عضو هیئت داوران جشنواره میشدند دریافت کردم. لذتی که دریافت جوایز نمایشنامهنویسی و کارگردانی از دست آنها داشت را هیچگاه فراموش نمیکنم چنان که آن شبهای بهیادماندنی را.
شبهایی که هنرمندانی چون؛ بهرام بیضایی، علی رفیعی، قطبالدین صادقی، مهین اسکویی، محمد یعقوبی، محمد رحمانیان، حمید امجد، نادر برهانیمرند، کوروش نریمانی، جلال تهرانی، حمید پورآذری، کیومرث مرادی، علیرضا نادری و…. نیز گروههای معتبر اروپایی و آسیایی در جشنواره، اجراهای متنوعی داشتند و تماشاگران را از لذت دیدن بهترین آثار خود سرشار میکردند.
لذتی که دیگر نزدیک به دو دهه میشود، اثری از آن نیست و به خصوص در این سالهای منتهی به ۱۴۰۰ و تا اکنون به طور کامل محو و نابود شده است.
برگزاری جشنوارهی فجر به عنوان نوعی رفع تکلیفِ صریحِ فرهنگی قلمداد میشود و هیچ توجه و شور و هیجانی را از هیچ طرفی برنمیانگیزد. هنرمندانی که زمانی بهترین آثارشان را در جشنواره به صحنه میبردند و جشنواره، جایگاه و پایگاه معرفی آنان به تئاتر و سکوی پرتابشان بود، حتی حاضر نیستند تماشاگرِ سادهی نمایشهای جشنواره باشند و تماشاگران فعلی تئاتر هم درست برعکس تماشاگران پرشور آن سالها طبق آمار، چندان توجه و رغبتی به تماشای نمایشهای جشنوارهی فجر ندارند و بود و نبود جشنواره برایشان یکسان است.
جشنوارهی فجر برعکس آن سالها، دیگر هنرمندان مستعد تازهای به جریان و بستر تئاتر ایران معرفی و ارائه نمیکند، برای تئاتر کشور پیشنهادی ندارد و نقش سازنده و بنیادین و پیشبرندهی خود را به طور کامل از دست داده است و حتی در حد ویترینِ سادهی تئاتر ما هم نیست. اجراهای جشنواره برعکس اجراهای ملتهب و هیجانبرانگیز آن سالها، به دلایل مختلف چون؛ سختگیریهای نظارتی، بازبینیهای سلیقهای و خارج از چهارچوب، سطح نازل کیفی و اجرایی و عدم حمایت مالی و عدم تخصیصدهی منابعی مطمئن، دچار افت چشمگیری شدهاند و کمترین رغبتی را برای تماشاشدن برنمیانگیزند و بنابراین حتی نقطهی پرتابی برای حضور و معرفی استعدادهای تازه در بستر تئاتر کشور به حساب نمیآیند.
اندک باقیماندگان پیشکسوت و چهرههای موجه و صاحبنظر هنرهای نمایشی نیز مدتهاست ناامیدانه نسبت به وضع موجود، چندان میل و رغبتی به همکاری با جشنواره در بخشهای مختلف آن نشان نمیدهند و جشنوارهی فجر را جریانِ فرهنگیِ حیف شده و به هدر رفتهای میدانند. گویی جشنواره ساختمانی کلنگی و رو به ویرانی شده است که کسی حاضر نیست حتی از کنار آن عبور کند. ساختمانی که پس از یک دهه و نیم فترتی که از آغاز داشت، کسانی از نیمهی دههی هفتاد برای بازسازی و نوسازی آن تلاش کردند و حدود یک دهه به نتایج چشمگیری هم رسیدند اما دوباره کسانی آمدند و هر چه دیگران با آن همه شور و انگیزه و امید ساخته بودند را به باد فراموشی و بیتوجهی و بیمسئولیتی سپردند.
و چنین شد که جشنوارهای که در چندین و چند زمستان سرد آن سالها آتش تئاتر و هنرهای نمایشی را روشن و گرم نگه میداشت به خاموشی و سردی گرائید و به خواب زمستانی فرو رفت تا کی دوباره از این خواب و خمودگی برخیزد.
*نویسنده و کارگردان
۲۴۲۲۴۲




