رادیکالیسم؛ سم مهلک حکومت یا توجیهگر مشکلات؟ عطریانفر: اعتراضها نتیجه دو دهه ناتوانی اقتصادی است/ خود حکومت هم گاهی اسیر تندروها میشود

عطریانفر بر این نکته تأکید دارد که مشکلات اقتصادی، ضعف ساختاری و ناتوانی در مدیریت تحریمها و معیشت مردم، ریشههای اصلی ناآرامیهای اخیر هستند اما رادیکالیسم را نیز مانند ویروسی میداند که وارد بدن نظام سیاسی میشود و ساختارها و عملکرد طبیعی آن را مختل میکند. از نظر او، رفتارهای افراطی و شعارهای غیرواقعی، نهتنها سطح توقعات مردم را بهصورت غیرواقعی افزایش میدهند، و روند سیاستگذاری را منحرف می کند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در دی ماه سال جاری موجی از نارضایتیهای گسترده نسبت به وضعیت اقتصادی، به شکل اعتراضات مردمی در مناطق مختلف کشور نمود پیدا کرد. بسیاری از ناظران سیاسی بر این باورند که سیاستهای ناکارآمد و رویکردهای بسته و تقابلی تندروها به طور کلی سهم مهمی در ایجاد نارضایتیهای اجتماعی دارد، از جمله آنها میتوان به بیتوجهی به مطالبات مردمی اشاره کرد. در همین زمینه خبرآنلاین با محمد عطریانفر، فعال سیاسی اصلاحطلب به گفتگو نشسته است.
عطریانفر بر این نکته تأکید دارد که مشکلات اقتصادی، ضعف ساختاری و ناتوانی در مدیریت تحریمها و معیشت مردم، ریشههای اصلی ناآرامیهای اخیر هستند اما رادیکالیسم را نیز مانند ویروسی میداند که وارد بدن نظام سیاسی میشود و ساختارها و عملکرد طبیعی آن را مختل میکند. از نظر او، رفتارهای افراطی و شعارهای غیرواقعی، نهتنها سطح توقعات مردم را بهصورت غیرواقعی افزایش میدهند، و روند سیاستگذاری را منحرف می کند.
مشروح این گفتگو را در ادامه بخوانید؛
****
* تندروها چه نقشی در ایجاد نارضایتی و اعتراض عمومی مردم دارند؟
اگر منظور شما نارضایتیهایی است که منجر به حوادث اخیر شد، باید بگویم این اعتراضات ریشههای عمیقتری دارد که ردپای آن را عمدتاً در مشکلات اقتصادی و کاهش قدرت خرید مردم میبینیم. استمرار این وضعیت در دو دهه اخیر، اعتراضات را ریشهدار کرده است.
اما بهطور کلی وقتی رادیکالها وارد عرصه سیاست میشوند، چون واقعبین نیستند، آمال و آرزوهای خود را در قالب یک صورتبندی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی به جامعه عرضه میکنند. از آنجا که ذهنیتشان معمولاً معطوف به مبانی متصلب و ایدئولوژیک است، طبیعتاً یک ذهنیت منفی را در جامعه پراکنده میکنند. بخشی از آرزوهایی که مطرح میکنند ممکن است سطح توقعات اجتماعی مردم را بالا ببرد.
با این حال، اگر اشاره شما به این است که آیا آنها رکن اصلی این قضایا هستند، خیر. میتوان آنها را بهعنوان یک رکن مقطعی و جزئی مورد نقد قرار داد، اما اینکه ریشه تمام اعتراضات را در توقعات غیرواقعبینانه رادیکالها بدانیم، من چندان این نگاه را به رسمیت نمیشناسم.
رادیکالیسم سم مهلک سیاسی است
* همین حضور غیرواقعبینانه در سیاست که میفرمایید، آیا خود فضایی برای ایجاد نارضایتی نمیسازد؟ مثلاً در همین جنگ ۱۲ روزه، حاکمیت صحبت از انسجام مردم و لزوم برداشتن گامی به سمت آنها میکرد، اما در مقابل شاهد بودیم که [تندروها] دوباره بحث حجاب یا دفاع از فیلترینگ را مطرح کردند. این رفتارها چقدر تأثیرگذار بوده است؟
کلاً رادیکالیسم سم مهلک حکومت و سیاست است؛ یعنی به شکل یک عارضه بیرونی میآید و یک فرآیند طبیعی و منطقی را تحتالشعاع قرار میدهد. بله، در مقیاس کلی و در تحلیل کلان، بنده با نظر شما همراه هستم؛ علیالقاعده اینها تأثیرات مخرب دارند. البته رادیکالیسم در شعارها و صورتبندیهایی که در مناسبات اجتماعی و سیاسی ارائه میدهد، تأثیرات یکسانی ندارد و بسته به موضوعی که در آن دخالت میکنند متفاوت است. قطعاً عارضه و آسیب به حساب میآیند، اما نمیتوانیم حکم کلی دهیم و بگوییم هر رفتار رادیکالیستی لزوماً تأثیرات ریشهای و عمیق میگذارد. من تابع این نکته هستم که در هر موضوعی، جنبههای افراطی آن را در ابعاد خودش بررسی کنیم تا آثار تخریبی آن دقیقتر روشن شود.
رفتارهای رادیکال مثل ورود یک ویروس به بدن یک موجود زنده است
* رادیکالها برای نظام سیاسی چقدر آفت هستند؟
همیشه آفت هستند. وقتی میخواهیم مقولهای به نام رادیکالیسم را نقد کنیم، ابتدا باید مفهوم حکمرانی و نظام برنامهریزی مرتبط با آن را مشخص کنیم. معمولاً برای اداره یک جامعه، نظامی شکل میگیرد، قانونی وضع میشود و به مجری قانون مأموریت داده میشود تا متناسب با اقتضائات زمانی و قلمرو جغرافیایی، موضوعات مختلف را تدبیر کند؛ امر سیاست، اقتصاد، صنعت، مباحث اجتماعی، استراتژی، دیپلماسی خارجی و غیره. همه اینها ابزارهایی هستند که نظام مدیریتی را به سمت تحقق اهداف پیش میبرند.
طبیعتاً عنصر افراطی و رادیکال هرکجا وارد شود، این چرخ در حال حرکت به سمت جلو (در حکمرانی) را دچار آسیب میکند و همواره بهعنوان یک مزاحم تلقی میشود.
اگر بخواهم برای شما قرینهسازی ذهنی کنم، تصور کنید پدیدهای زنده به نام انسان وجود دارد. این موجود زنده ساختارها (دست، پا، سر، چشم) و کارکردهایی دارد که هرکدام مأموریتی بر عهده دارند. حال تصور کنید ویروس، عارضه یا بیماریای وارد این بدن شود؛ طبیعتاً تمام سلسله عملیات، فرآیندها و ساختارها را تحتالشعاع قرار میدهد و بدن را دچار کسالت و بیماری میکند. نسبت رفتارهای رادیکالیستی به مجموعه حاکمیت و نظام برنامهریزیشده یک کشور، درست مشابه ورود یک ویروس به بدن یک موجود زنده است.
با تندروها مقابله می شود اما خود نهاد قدرت سیاست گاهی اسیر رادیکالیسم میشود
* چرا نظام سیاسی با اینها مقابله نمیکند؟ آیا توانش را ندارد؟ چون در این سالها میبینیم که هیچوقت نتوانستهاند ترمز اینها را بکشند.
در ابعادی نقد میشوند و با آنها مقابله صورت میگیرد. مشکلی که شاید در ذهن شما نقش بسته، ناشی از این است که گاهی خود نهاد حکومت اسیر رادیکالیسم است. از این جهت بله، بعضاً پیش آمده که خود نهاد قدرت سیاسی بر پایه رقابتهای داخلی و دستبهدست شدن قدرت، در بخشهایی دچار این عارضه شده است. آنجایی که خود حکومت اسیر این بیماری و آسیب باشد، طبیعتاً مقاومت و مخالفتی هم با آن صورت نمیگیرد، همانطور که اشاره کردید.
اما اگر یک نظام سیاسی مطابق با چهارچوبها و برنامههای تدوینشده عمل کند، طبیعتاً در هر شرایطی که یک حرکت تند بخواهد برنامه را برهم بزند، باید با تکیه بر ابزارهای داوری، قضاوت و پیگیریهای صیانتی—چه در حوزه صنعت و اقتصاد باشد چه اجتماع—ابزارهای نظارتی و کنترلی را فعال کند و در برابر آن بایستد. این منطقی است که در هر حکومتی وجود دارد. ما در امر حکومت یکسری مأموریتهای اثباتی و ایجابی داریم که کاروان را به پیش میبرند، و یکسری نهادهای بازدارنده که باید سد و جبهه امتناع را در برابر عوارضی که فرآیندها را دچار آسیب میکنند، ایجاد کنند.
۳۱۲۱۱




