آیا هوش مصنوعی میتواند جای پژوهشگر تاریخ را بگیرد؟

این بخش از حافظه کامپیوتر و دیجیتال که تمام گذشته را میخواهد نگه دارد، نمیخواهد فراموش کند، نمیخواهد ببخشد و فرصت جبران و تجدیدنظر بدهد، سالهاست به عنوان یک مزاحم به نظر آمده و شاید هم این وضعیت ادامه پیدا کند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، کاربرد هوش مصنوعی در آموزش تاریخ بهسرعت در حال گسترش است و نقش مهمی در بهبود کیفیت و کارآمدی این حوزه ایفا میکند. یکی از اصلیترین کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش تاریخ، استفاده از سیستمهای آموزشی هوشمند است که به شخصیسازی فرایند یادگیری کمک میکنند. این سیستمها با تحلیل رفتار یادگیری دانشآموزان، محتواها و تمرینهای مناسب را پیشنهاد میدهند، که به طور قابل توجهی در ارتقای نتایج یادگیری مؤثر است. هوش مصنوعی همچنین یادگیری تعاملی را تقویت میکند. استفاده از فناوریهایی مانند واقعیت مجازی و واقعیت افزوده، به دانشآموزان امکان میدهد با تجربههای سهبعدی و تعاملی، به درک عمیقتری از رویدادها و مفاهیم تاریخی دست یابند.
یکی دیگر از کاربردهای هوش مصنوعی، تحلیل و پردازش دادههای تاریخی است. با بهرهگیری از الگوریتمهای هوش مصنوعی، میتوان حجم عظیمی از دادههای تاریخی را پردازش و الگوها و روندهای مهم را شناسایی کرد، که این امر به پژوهشگران و معلمان کمک میکند تا مطالب آموزشی دقیقتر و منسجمتری ارائه دهند. همچنین، هوش مصنوعی میتواند در تولید منابع آموزشی متنوع و جذاب نقش داشته باشد. با استفاده از نرمافزارهای تولید محتوا مبتنی بر هوش مصنوعی، میتوان مطالب درسی را به شکل داستانهای تعاملی، بازیهای آموزشی و انیمیشنهای آموزشی طراحی کرد. این کاربردها موجب افزایش انگیزه و علاقهمندی دانشآموزان به تاریخ میشود و تجربه یادگیری را جذابتر و اثربخشتر میکند.
عبدالرسول خیراندیش، تاریخشناس و تاریخنگار ایرانی و استاد دانشگاه شیراز است. خیراندیش تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در برازجان گذراند. در سال ۱۳۶۳ از دانشگاه فردوسی مشهد لیسانس تاریخ گرفت. مدتی در مراکز تربیت معلم شیراز و برازجان تدریس میکرد و سپس از دانشگاه تهران فوق لیسانس گرفت. او مدتی در سازمان پژوهش و برنامهریزی وزارت آموزش و پرورش مشغول به کار بود. در سال ۱۳۷۴ دوره دکتری تاریخ را در دانشگاه تربیت مدرس به پایان برد و پس از آن در دانشگاهها و پژوهشگاههای مختلف به تدریس و تحقیق مشغول بوده است. بایندریان، مغولان در قفقاز، فارسیان در برابر مغولان، سواحل خلیج فارس، برازجان، مغولان در تاریخ و… نام کتابهایی است که خیراندیش نوشته است. با او درباره هوش مصنوعی و تاریخ گفتوگو کردهایم که در ادامه میخوانید:
آیا هوش مصنوعی جای انسان را میگیرد، یا فقط شکلِ انسان بودن را تغییر میدهد؟ یا بهتر است این پرسش را اینگونه مطرح کنم که آیا هوش مصنوعی در حال شبیه شدن به انسان است، یا این انسان است که بهتدریج خود را با منطق هوش مصنوعی هماهنگ میکند؟
جواب ساده و کوتاه این است که خیر. اما واقعیت این است که هوش مصنوعی پدیدهای مهم و تأثیرگذار است و تأثیرگذاری آن در حوزههای مختلف علمی و عملی یکسان نخواهد بود. اظهارنظرهایی نیز از جنس امیدواری و نگرانی توأمان مطرح میشود؛ مثلاً گفته میشود هوش مصنوعی در پزشکی چنین خواهد کرد، در حوزه کارهای اداری چنان خواهد کرد و جای بسیاری از نیروهای انسانی را خواهد گرفت. امیدواری از این جهت است که ضریب خطا کمتر خواهد شد و هزینهها پایینتر خواهد آمد و نگرانی برای صاحبان این مشاغل و آینده چنین شغلهایی است؛ اینکه انسانها در آینده چهکاره خواهند بود، این نگاه خواهد بود که در آینده بسیاری از شغلها به هوش مصنوعی واگذار شود.
اینها پرسشهایی است که پاسخ قطعی به آنها داده نشده است و میزان نگرانی درباره این پرسشها از کشورهای شرقی تا غربی و از شمال تا جنوب و از جهان اول و دوم و سوم متفاوت است. بر این اساس، هوش مصنوعی درست است که اخبارش جدید است، ولی آنچه به معنای اتوماسیون باشد بحث جدیدی نیست و پیشتر نیز به انحای مختلف به کار گرفته شده است.
اما اکنون با این پرسش اساسی روبهرو شدهایم که آیا هوش مصنوعی جای انسان را میگیرد؟ اینکه آیا جای دست انسان را میگیرد یا جای مغز انسان را؛ اما بحث بر سر این است که آیا جای خود انسان را نیز خواهد گرفت، یعنی عرصههای عاطفی، احساسی و اموری از این قبیل؟ پاسخهایی که به این پرسش داده میشود نیز هم امیدواری در خود دارد و هم نگرانی؛ این دو توأماناند تا ببینیم به چه گونهای پیش خواهد رفت. تصمیمگیران بیشتر صاحبان تکنولوژی، طراحان و مهندسان و اموری از این قبیل هستند و این بحث هنوز به طور جدی وارد حوزههای دیگر دانش، مانند علوم انسانی و الهیات و… نشده است.
هوش مصنوعی میتواند تاریخ را بازنویسی کند یا اینکه جای پژوهشگر تاریخی را بگیرد؟ یا فقط میتواند روایتهای موجود را بازتولید کند؟
درباره تاریخ به طور خاص، ما دادههای تاریخی بسیاری داریم که به صورت متون درآمدهاند و بهسادگی میتوانند در اختیار هوش مصنوعی قرار بگیرند و هوش مصنوعی نیز میتواند با این دادهها مطالب خوبی را در اختیار ما بگذارد؛ یعنی آنچه را پردازش میکند و نتیجه میگیرد، برای ما عرضه کند. اما آیا کار تمام است؟ خیر.
به دو دلیل: نخست اینکه تاریخ دانشی است که قابلیت انباشتی بسیار زیادی دارد؛ یعنی با گذشت زمان، هم بر درازای تاریخ افزوده میشود و هم بر حجم اطلاعات تاریخی اضافه میشود. هوش مصنوعی میتواند با بهروز شدن پیدرپی هر نقصی را در این زمینه جبران کند و این امکان برایش وجود دارد؛ اما تا زمانی که چنین دادههایی به مرحله انتشار عمومی نرسد، مسلماً هوش مصنوعی از آن محروم خواهد بود؛ مثلاً در مواردی مانند در انحصار بودن اسناد خاص یا نسخههای خطی بهخصوص و ایدهها و اندیشههایی که هنوز انتشار عمومی پیدا نکردهاند. این امر برای هوش مصنوعی نوعی تأخیر در بهروز شدن ایجاد خواهد کرد. هر زمان که بهروز شود، این فرایند دوباره تکرار خواهد شد.
نکته دیگر این است که ما در تاریخ بسیار کوشیدهایم حافظه بشر را حفظ کنیم و وظیفه تاریخ نیز همین بوده است که نگذارد میراث بشر فراموش شود و از بین برود. با این وجود، مقدار زیادی از دانش تاریخی یا تولید نشده، یا اگر تولید شده، در گذر زمان فراموش شده است. یعنی آنچه ما به عنوان دانش تاریخی در اختیار داریم، بخشی است که باقی مانده و بخشی نیز به هر دلیل از میان رفته است. اما قسمتی از آنچه از میان رفته، در واقع صورت دگرگونشده حافظه تاریخی است؛ زیرا انباشت حافظه تاریخی نوعی سنگینی ایجاد میکند که اشراف، احاطه، حفظ و نگهداری از آن کار آسانی نیست.
در آینده، تاریخ را انسانها خواهند نوشت و هوش مصنوعی آن را تحلیل خواهد کرد، یا این هوش مصنوعی خواهد بود که روایت مسلط از گذشته را شکل میدهد و انسانها آن را میپذیرند؟
انسانها همواره این قاعده را داشتهاند که چگونه کثرت اطلاعات را به حجمی تقلیل دهند که قابل نگهداری باشد. یکی از راهها این است که تاریخ را تلخیص کنند؛ یعنی با فشرده کردن دانش مربوط به تاریخ یا با حذف برخی مطالب از طریق اهم و فرعی کردن آنها، این امکان را فراهم کنند که در دوردستهای تاریخ، با حفظ اتصال، تسلسل و توالی تاریخی، اندیشههای تاریخی باقی بماند و آن حجم گسترده از اطلاعات که مستلزم داشتن حافظههای وسیع است، ضرورت نداشته باشد.
مثلاً در تاریخ ایران، یک دوره ۸۰۰ ساله را با عنوان «تاریخ پادشاهی جمشید» مینامیم؛ به نام یک فردِ بهظاهر مشخص و با معنایی خاص، برای یک دوره ۸۰۰ ساله. بدون شک این دوره متعلق به یک شخص نیست، بلکه آن شخص نماینده یک دوره است. به همین نحو، دوره ضحاک که هزار سال طول کشید نیز چنین وضعیتی دارد. اگر تمام تاریخ ۸۰۰ ساله و هزار ساله میخواست به همان صورت باقی بماند، جایی برای نگهداری آن وجود نداشت و همه آن میتوانست از بین برود. به همین دلیل، انسانها حافظه تاریخی را در قالب نمادها، رمزها و اموری از این قبیل فشرده میکنند. برای ما این امکان وجود دارد که دوباره با روشهای تاریخنگاری و تحقیق، آن را بازیابی کنیم؛ اما برای کامپیوتر چنین استعدادی پدید نیامده است. او هر آنچه را به او دادهاند، نگه میدارد. آیا انسانها دوست دارند همه آنچه گذشته نگهداری شود؟ من با تردید به این پرسش نگاه میکنم.
با این تفاسیر هوش مصنوعی میتواند رویکرد جدیدی درباره تاریخنگاری داشته باشد؟
انسانها گاهی دوست دارند خاطرههای تلخ، گذشته مزاحم و گذشتهای را که مانع و سد راه میشود و نمیگذارد جامعه جلو برود یا فرد وارد مرحله جدیدی از زندگی شود، کنار بگذارند. این بخش از حافظه کامپیوتر و دیجیتال که تمام گذشته را میخواهد نگه دارد، نمیخواهد فراموش کند، نمیخواهد ببخشد و فرصت جبران و تجدیدنظر بدهد، سالهاست به عنوان یک مزاحم به نظر آمده و شاید هم این وضعیت ادامه پیدا کند. این جنبهای است که باید دید کامپیوتر و هوش مصنوعی با این مسئله چگونه برخورد خواهند کرد.
نکته دیگر این است که آنچه در اختیار هوش مصنوعی قرار میگیرد، در یک کانتکس تاریخی خاص به او ارائه شده و نویسندهای با رویکردی مشخص آن را ساخته است. در حالی که یک رویداد، در عین اینکه یک واقعه و یک گزارش دانسته میشود، میتواند در کانتکسهای گوناگون قرار گیرد و رویکردهای متعدد و متنوعی پیدا کند. این قابلیتی است که تا به حال انسان داشته و همچنان میتواند داشته باشد. آیا هوش مصنوعی هم میتواند یک واقعه را در کانتکسهایی قرار دهد که تا به حال مطرح نشده، یا رویکردهایی جز آنچه تاکنون بوده ارائه کند؟ تا به حال چنین چیزی دیده نشده است.
۲۵۹



